گناپا
جمعه، 21 بهمن 1390 وبسایت اختصاصی دوهفته نامه مژده گناباد
پربیننده ترین مطالب ماه
تصویر روز
مطالب توصیه شده کاربران
منوي اصلي  صفحه اصلی arrow مقالات arrow مقالات اجتماعی arrow كيسه ناني براي مرغهای همسايه متفرقه
صفحه اصلی
جستجو
گناباد در خبرگزاری ها
تبلیغات
پیشنهادات و انتقادات
معرفي سايت به دوستان
آرشیو الکترونیکی مژده گناباد
گالری عکس
پيوند ها
پادکست (رادیو گناباد)
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
آمار
امروز209
دیروز1828
اين هفته13900

فید

Stats
108 میهمان حاضرند
كيسه ناني براي مرغهای همسايه چاپ ارسال به دوست
2
  
۰۸ دي ۱۳۸۸
کیسه نانزن شام را آورد. گاهي كه خودش را توجيه مي نمود كه سهمش از زندگي همين است كه هست پس بايد راضي بود غذايش را هم با علاقه بيشتري مي پخت. اما گاهي مثل امشب، ماهيتابه غذا يك دست و سفره دست ديگر. انگار تكليفي است خوردن شام كه بايد ادا شود. مرد كه توي تمام چيدمان خانه نهايت سليقه اش را به خرج داده بود كه تلويزيون و كاناپه روبروي هم باشند تا زاويه ديد و نحوه ديد در حالات مختلف و همه شرايط
براي از دست ندادن يك لحظه برنامه هاي مورد علاقه اش، جور جور باشد از روي مبل پايين آمد مثل هميشه يا سكوت بر سفره حاكم بود يا حرف از شيرين كاريهاي آن روز بچه.ولي امشب فقط سكوت بود. مرد شامش را مثل هميشه به سرعت خورد مثل خيلي وقتها كه غذايش را مي خورد و تازه متوجه مي شد چيزي براي زنش نمانده. عقب عقب رفت تا مستحب بعد از صرف غذا يعني لم دادن را بدون هيچ وقفه اي انجام دهد. همانطور كه با ناخنش كار مسواك را هم مي كرد گفت: فردا بروي بانك و به نام خودت سهام بخري. مي خواستم غافلگيرت كنم ولي حالا كه توي مسيرته خودت بگير. زن كه انگار حوصله نگاه كردن را هم نداشت واز اين همه ديالوگ هاي سرد و اداري و هميشه رسمي خسته بود، گفت:‌من اينطور چيزها نمي خوام و بلافاصله دوباره با لحني محكم تر گفت: من سهام نمي خوام و آرامتر حرفش را تمام كرد، خواسته من اين چيزها نيست من چيز ديگري مي خوام. اين آخري را آنقدر آرام و بي رمق گفت كه راحت مي شد فهميد به اندازه همه روزهاي زندگي مشتركشان تكرار شده است. مرد گفت: من به تو كاري ندارم تو نمي فهمي به درد آينده ات مي خورد. زن ديگر چيزي نگفت سفره را به هم پيچيد همه حرفاي دل و نگاه ملتمسش را مثل خورده نان ريخت توي سفره. خورده نان هايي كه وقتي كيسه اش پر مي شد مرد آن را براي مرغهای بي زبان همسايه مي برد!

فاطمه شمشیریفاطمه شمشیری


یادداشت های بازدیدکنندگان
2 نظر : (2 یادداشت منتشر شده - 0 نظر در صف انتشار - 0 نظر غیرقابل انتشار)

1# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۰-۱۱ ساعت ۲۰:۴۴:۲۱
داستان كوتاه و جالبي بود با پاياني بسيار زيبا

2# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۰-۱۱ ساعت ۲۰:۴۷:۰۷
من از خوانندگان قلم خانم شمشيري هستم و ايشان را صاحب فكري نكته سنج ديدهام/خط سياسي ايشان چيست

نام/ پست الکترونیک (اختیاری)  
کد ضد روبات. لطفا عدد مقابل را وارد نمایید: گوش دادن به کد

آخرین بروز رسانی ( ۱۱ دي ۱۳۸۸ )
<قبل   بعد>
© Gonapa.ws | Designer: Grand.ir | Developed by: PartGroup | Powered by: Mambo
کليه حقوق محفوظ است. استفاده از مطالب تنها با ذکر پیوند منبع و نام نويسنده مجاز است.
خبرنامه گناپا

اخبار گناپا را بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت کنید.


ایمیل خود را وارد کنید:


توجه: بعد از ثبت نام می بایست وارد ایمیل خود شده و روی لینک تأیید که برای شما ارسال شده است، کلیک کنید.

نظرسنجی
آخرين خبر های سایت