|
به بهانه 25ارديبهشت روز بزرگداشت فردوسي |
|
|
|
|
|
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ |
آنچه در كتابها آمده براي همگان مشخص است. فردوسي در سال 329 ه -ق يا 330درپاژ تابران زاده است حدود 369تا 370نظم شاهنامه را بر پايه عشق و اعتقاد خود آغاز كرد اولين نسخه شاهنامه فردوسي در سال 384يعني دو سال پيش از پادشاهي محمود غزنوي به پايان رسيده است بنابر اين تمام نسبتهايي كه نظامي عروضي به او ميدهد و شائبهي ارتباط او با محمود تا اين تاريخ كلاً غلط است. اما از حدود 389كه محمود به فكر جلب قلوب ايرانيان افتاد و در انديشه ترفندي بود تا خود را ايراني قلمداد كند به فردوسي عنايتي داشته به ويژه كه فضلبن احمد اسفرايني بزرگترين حامي فردوسي و بزرگمرد ايران دوست وزير اوست. اين عنايت تا حدود سال 400يا 398بر جا بوده اما پس از گرفتاري فضلبن احمد و شكنجه او در زندان محمودي و كشتنش، و تخليط احمد حسن ميمندي نسبت به اعتقادات فردوسي ارتباط خود را با محمود قطع كرده و ابتدا به مازندران نزد سپهبد شهريار و سپس به توس آمده است.
از ديگر حاميان او كه نامشان به صراحت يا كنايه آمده است فرزند ابومنصور عبدالرزاق است كه از او چنين ياد كرده است:
جوان بود و از گوهر پهلوان و ديگر حامي او ارسلان جاذب ميباشد: و ديگر دلاور سپهدار طوس كه در جنگ بر شير دارد فسوس و برادر محمود و ديگر افرادي كه نامشان صريح ذكر شده است از حاميان فردوسي ميباشند
شاهنامه تنها داستانهاي پهلواني را به تصوير نكشيده است بلكه سراسر بيان فضايل اخلاقي و انساني است و مادام كه اين فضايل تحقق پيدا نكند شاهنامه ماندگار است. اينها خرد ورزي، دادگري، پيمانداري، آزادگي و آزادمنشي و ... است. فردوسي اين همه را از پايههاي اصلي جهانباني ميداند و شاهنامه را جلوهگاه اين فضايل كرده است هدف او در اين ادبيات خلاصه ميشود اگر بر درخت برومند جاي نيابم كه از بر شدن نيست راي توانم مگر پايگه ساختن بر شاخ آن سرو سايه فكن كزين نامه نامور شهريار بمانم به گيتي يكي يادگار و اين داستانها از نظر او حقايقي است صريح و كنايه آميز تو اين را دروغ و فسانه مدان به رنگ فسون و بهانه مدان از او هرچه اندر خورد با خرد دگر بر ره رمز معني برد و خرد در باور او: خرد بهتر از هر چه ايزدت داد ستايش خرد را به از راه داد و حاصل بيدادگري: زبيدادي پادشا در جهان همه نيكوييها شود در نهان نزايد به هنگام دردشت گور شود بچهي باز را ديده كور نپّرد زپستان نخجير شير شود آب در چشمه خويش قير شود در جهان چشمهي آب خشك ندارد به نافه درون بوي مشك ز كژي گريزان شود راستي پديد آيد از هر سويي كاستي و آزادگي در اين يك سخن: زمن هر چه خواهي تو فرمان كنم به ديدار تو رامش جان كنم مگر بند كز بند عاري بود شكستي بود زشت كاري بود نبيند مرا زنده با بند كس كه روشن روانم برين است و بس در حقيقت پيام جهاني فردوسي، دادگري، خردورزي، و فضايل اخلاقي و انساني است
دكترمحمدرضاراشد محصلعضوءهيات مديره «موسسه فرهنگسراي فردوسي » |
|
آخرین بروز رسانی ( ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ )
|