|
|
|
۱۶ فروردين ۱۳۸۸ |
 چنين است رسم سراي سپنج نماني درو جاوداني به رنج نه دانا گذر يابد از چنگ مرگ نه جنگاوران زير خفتان و ترگ چنين نقل كرديم در مكتوبهي گذشته كه ضحاك- اژدهاي سه پوزهِ شش چشم- ايران بگرفت و اهل حرم جمشيد به اسارت برد. پس آن هنگام كه بر اثر مطابعت از ابليس دو مار بر دو شانهاش روييد، مغز سر مردمان را طعمهي آنان ساخت. و چنين نقل شد كه روزگاراژدهاي سه سر را خوابي دهشتناك آشفته ساخت و آن نويد پديد آمدن مردي بود از نژاد شهرياران فريدون از مادر بزاد و با گاو برمايه پرورش يافت و در نزد مردي پرهيزگار رشد نمود. پس براي انتقام خون پدر و نجات شهر ايران از البرز به زير آمد. از سوي ديگر كاوهي آهنگر اين اسطوره آزادي خواهي، نامهي دادگري ضحاك را پاره كرد و فرياد كنان پيشبند چرمين خود بر سر نيزه زد و علم مبارزه را برافراشت. و اينك ادامه داستان:
كاوهي آهنگر چون آوازهي فريدون را شنيده بود با ياران خود به سوي فريدون رفت و با او پيمان كرد كه تا شكست ضحاك از پاي ننشيند فريدون درفش كاويان را گرامي داشت و گوهرهاي سرخ و زرد و بنفش بدان آويخت و قيام خود را آغاز كرد. (اين درفش به مرور زمان به سمبل قيام و آزادي خواهي ايرانيان بدل گشت و هر پادشاهي گوهري بدان آويخت تا آنكه در حملهي اعراب مسلمان با ايرانيان قطعه قطعه گرديد.)
فريدون آهنگران خبره را خبر كرد و به آنان دستور داد تا گرزي بسازند به صورت سر گاوميش چون چنين شد فريدون سر به آسمان برداشت كه: جهان را همه سوي داد آورم چو از نام دادار ياد آورم فريدون به همراه سپاهيان گرد آمده به حركت آمد، در حالي كه او را دو برادرش به نامهاي كيانوش و پرمايه همراهي ميكردند. سپاه فريدون چون به سرزمين تازيان رسيد به استراحت پرداخت. اينجا سرزمين انسانهاي يكتا پرست بود. چو شب فرا رسيد، نيكخواهي فرشتهخو به سوي او رفت و او را از نيك و بد آگاه كرد پس او را جادو آموخت تا بندهاي بد را كليدي باشد. در آن شب چون فريدون به خواب رفت، دو برادر كه شعله رشك و حسادت در وجودشان شعلهور گرديده بود نقشهِ قتل فريدون را طرح ميكنند پس به بالاي كوه رفته و سنگي كوه پيكررا از جا كنده و به سمت فريدون رها مي كنند. به فرمان خداوند فريدون به سبب سرو صداي سنگهاي رها شده از كوه بيدار ميشود و به وسيلهِ طلسمي كه آموخته بود كاري ميكند كه سنگها در جاي خود ثابت شوند. فريدون اگر چه از عمل زشت برادران آگاهي يافت اما به هيچ وجه به روي خود نياورد. ديگر روز فريدون درفش كاوياني را برافراشت و حركت آغاز كرد. لشكريان فريدون به لب دجله رسيدند، پس فريدون پيكي به اروند فرستاد و رودبان را پيام داد تا زورقي دهدشان تا رود را درنوردند اما رودبان گفت كه ضحاك او را امر كرده كه بياجازه نامهي او كه مزين به مهر شاهي باشد كشتي نراند. يكي از باورهاي كهن ايراني آن بوده كه هر كس را «فّره» باشد توان گذر ازآ ب است اينجا بود كه فريدون خشمناك به سوي رود راند و بدون مشكل از آن عبور نمود. پس از عبور فريدون از آب، لشكر ايران به سوي بيت المقدس روي نمودند. بيت المقدس را اعراب خانهي پاك ميخواندند و در پهلوي به دژ «هوختش» معروف بوده است. فريدون با ديدن دژ ضحاك كه سربر ثريا كشيده بود به يارانش گفت: اميدوارم خداوند ضحاك را از فرود به فراز نكشيده باشد كه اگر چنين باشد پيروزي از آن او خواهد بود. پس سپاه ايران به دژ تاختند فريدون چون به دژ رسيد طلسمي را كه ضحاك بر فراز كاخ خود آويخته بود را به زير آورد و با كمال شگفتي ديد كه بر آن، نام غير خداوند نگاشته شده است. پس به جنگ پرداخت و تمام لشكريان و تمام سپهداران ضحاك را از پاي درآورد. ضحاك در هنگامهي حملهِ فريدون در هندوستان بود پس فريدون به راحتي دژ را تسخير و دختران جمشيد (شهرناز و ارنواز )را آزاد ساخت. ضحاك را وكيلي بود و مشاوري «كندرو»نام. پيش فريدون اظهار بندگي كرد و پيروزي او را تبريك گفت. فريدون او را امر كرد كه جشني سازد شاهانه تا روزي و شبي را به طرب بگذرانند. «كندرو»چنين كرد و در تاريكي شب ناپديد شد و از بيراه به نزد ضحاك رفت و آنچه واقع گرديده بود را گزارش كرد. ضحاك خشمناك به سوي بيت المقدس روي نمود و از بيراه به آنجا رسيد. خبر حمله يِ ضحاك به فريدون رسيد و سپاهيان او آمادهي نبرد گرديدند. مردم شهر كه از ستم ضحاك به جان آمده بودند به فراز بامها آمدند و از روي ديوارها و بامها با سنگ و خشت و چوب سپاهيان ضحاك را خوش آمد نثار كردند. سپاه فريدون به كمك مردم ستمديده آنچنان به جنگ پرداختند كه شهر را تيره گرد نبرد، تاريك ساخت. گويي زمين از صداي سم اسبان رزم بر خود ميلرزيد و آسمان از چكاچك شمشير انان ميدرخشيد. ضحاك سرو تن به زره و خفتان آهنين بپوشيد تا ناشناس بماند پس به سوي كاخ روي نمود. ضحاك مار به دوش ازروي كينه و نفرت به سوي شهرناز و ارنواز حمله برد. اما فريدون سر رسيد و گرز گاو سر را به ميهماني فرق ضحاك فرستاد. در همان دم پيكي اهورايي و سروشي آسماني در گوش فريدون چنين نجوا كرد كه او را نكش بلكه به بند كن و در دماوند كوه زنداني كن. فريدون دست و گردن ضحاك را با زنجير آهنين ببست و به كوي و برزن آورد و اينك مردم مردي را ميديدند كه ساليان سال از ظلم و ستم او به تنگ آمده بودند. ازو نام ضحاك چون خاك شد جهان از بد او همه پاك شد برفت و جهان ديگري را سپرد به جز حسرت از دهر چيزي نبرد نماند چنين دان جهان بر كسي درو شادكامي نيابد بسي در ماجراي ضحاك و فريدون كه هر دو نمودهاي اساطيري باستان را در خود متجلي ميكنند، انگارهها و جهان بيني ايران باستان به وضوح ديده ميشود عقيدهِ ديني ايرانيان باستان جهان را تحت تاثير دو نيرو متضاد تصور ميكرده است . يكي مظهر نيكي و ديگري مظهر تباهي. «مطابق معتقدات مدت پيكار خير و شر كه در برخي روايات، (زرواني)نُه و در برخي ديگر (در روايات مزدايي) دوازده هزار سال احتساب شده است.... ميتوان اين گونه فرض كرد كه چون در اين ماجرا ضحاك نماد كامل اهريمن يا به واقع خود اهريمن است كه به صورت اژدهايي بر ايرانيان نازل ميشود، اگر فريدون اين اهريمن را بكشد در آن صورت قانون نبرد دوازده هزار ساله را نقص كرده است پس اهريمن بايد بماند تا در رأس زمان مقرر نابود گردد.»(شاهنامه پژوهي -دفتر نخحست- ص223) در دينكرد آمده است: «فريدون پس از غلبه بر ضحاك او را نميكشد بلكه او را در بند ميكند زيرا، اورمزد به او هشدار ميدهد كه اگر ضحاك را بكشد، زمين پر از مار و كژدم و چلپاسه و وزغ و مور خواهد شد. پيروزي فريدون بر دها كه (= ضحاك)او را به مقام پيروز مندترين انسان البته به جز زرددتشت رساند. »(شناخت اساطير ايران، هينلز، 1375-ص61)«در سنت است كه در هزارهي هوشيدر ماه دومين موعود مزديسنا، ضحاك از كوه دماوند زنجير خواهد گسست و دست تطاول گشوده يك ثلث از مردمان و ستوران و گوسفندان و ساير مخلوقات ايزدي را نابود خواهد كرد آنگاه اهورا مزدا گرشاسب را از دشت زابلستان برانگيخته آن نابكار را نابود خواهد ساخت »(يشتها، پورداوود، جلد اول 1377ص191) جشن مهرگان فريدون پس از آنكه ضحاك را شكست داد و او را در بن غاري به زنجير و مسمار زنداني كرد، بر مسند شاهي نشست به نيكي به بست او همه دست بد چنان كز ره شهرياران سزد بياراست گيتي به سان بهشت بجاي گيا سرو و گلبن بكشت فريدون در ابتداي مهر ماه تاج كياني بر سر نهاد. پس اين روز را جشني ساختند مسمي به مهرگان. در آثار الباقيه عن القرون الخاليه آمده است: «روز شانزدهم مهر است كه عيد بزرگي است و به مهرگان معروف است. ميگويند سبب اين كه، اين روز را ايرانيان بزرگ داشتهاند، آن شادماني و خوشي است كه مردم شنيدند فريدون خروج كرده پس از آنكه كاوه بر ضحاك بيوراسب خروج نموده بود او را مغلوب و منكوب ساخته بود، مردم را به فريدون خواند» (ابوريحان، 1363ص344) فريدون كه بود؟ بن مايه داستان ضحاك و فريدون آميزهاي از افسانه و حماسه است اين داستان به احتمال زياد جزو باستانيترين اسطورههاي هند و ايراني است همانطور كه در چند شماره يِ قبل ذكر شد،اسطوره قبل از آنكه به صورت نوشتههاي مقدس ثبت و درج گردد به صورت روايات شفاهي از نسلي به نسل ديگر منتقل گرديده است و پر واضح است كه در اين انتقال از عصري به عصر ديگر و از قومي به قوم ديگر دستخوش دخل و تصرف گردد. شخصيت فريدون در كتب تاريخي به خاطر ويژگيهاي منحصر به فردي كه دارد با نمونههاي ديگر حتي اساطير سامي چون سليمان، نوح، ذوالقرنين آميختگي پيدا كرده است. «زين الاخبار گرديزي از فريدون به عنوان پيامبري ياد كرده كه خداوند به وسيلهِ فرشته نيرو سنگ (ايزد نيرو سنگ موظف بوده پيام ايزدي را به كيان ويلان برساند) به او وحي ميفرستد و علاوه بر اين اوردن علم طب را نيزبه او نسبت داده است. »(شاهنامه پژوهشي، دفتر نخست، ص133) در هر حال از شواهد اساطيري چنين استنباط ميشود كه در گذشتههاي دور فريدون بسيار مشهور بوده كه هم مقام شاه -پهلوان داشته و هم اعمال پزشكي و جادويي و طالع بيني انجام ميداده است و بعدها براي او مقام ايزدي و پيامبري نيز فرض گرديده است. آنچه مهمتر مينمايد مطرح شدن شخصيت فريدون به عنوان كسي است كه دارندهي مقام شاهي -پهلواني است بر اساس اعتقاد ايرانيان باستان شرط رسيدن به مقام پهلواني و شهرياري داشتن سلامت عقلي و جسمي است. «بر اساس همين اعتقاد است بنياد پادشاهي بايد كه بر پايهي: هنر، گهر، نژاد، خرد باشد »(دكتر محمد رضا راشد محصل، جزوههاي دانشگاهي)در متون كهن نيز مرداني ستوده ميشوند كه بر ديو و اهريمن چيرگي مييابند و اين ميسر نميشود مگر به داشتن شرايط پهلواني «باور گذشتگان اين است كه نژاد و هنر دو عامل عمدهِ اين پيروزيهاست و اصولاً دنياي كهن كه در حماسهها توصيف ميَشود از ويژگيهاي عمدهِ ان نژاد، هنر، فضيلت جويي، دادگري و .... است در شاهنامه هر جا كه از پادشاهي و پهلواني سخن رفته، هنر و نژاد از بايستههاي آن است و سلطنت موهبتي ايزدي نموده شده و به كساني تعلق ميگيرد كه شايستگي داشته باشند»(دكتر محمد رضا راشد محصل، شاهنامه پژوهشي، دفتر دوم، ص159) چون رسم گذشته پايان بخش اين مقاله چند بيت حكمت آموز از شهنامه گوي شگرف طوس فردوسي حكيم است: بيا تا جهان را به بد نسپريم به كوشش همه دست نيكي دهيم نباشد همي نيك و بد پايدار همان به كه نيكي بود يادگار فريدون فّرخ فرشته نبود زمشك و زعنبر سرشته نبود به داد و دهش يافت آن نيكوئي تو داد و دهش كن فريدون تويي |
|
آخرین بروز رسانی ( ۱۶ فروردين ۱۳۸۸ )
|