گناپا
سه شنبه، 2 خرداد 1391 وبسایت اختصاصی دوهفته نامه مژده گناباد
پربیننده ترین مطالب ماه
تصویر روز
مطالب توصیه شده کاربران
منوي اصلي  صفحه اصلی arrow مقالات arrow  جشن تولد من (گناپا) arrow مقالات ادبی arrow شاهنامك(2) متفرقه
صفحه اصلی
جستجو
گناباد در خبرگزاری ها
تبلیغات
پیشنهادات و انتقادات
معرفي سايت به دوستان
آرشیو الکترونیکی مژده گناباد
گالری عکس
پيوند ها
پادکست (رادیو گناباد)
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
آمار
امروز1866
دیروز2376

فید

Stats
111 میهمان حاضرند
شاهنامك(2) چاپ ارسال به دوست
0
  
۱۴ آذر ۱۳۸۷

خواننده محترم همانطور كه در قسمت پيشين ذكر شد شاهنامه داراي 3بخش، اساطيري، حماسي و تاريخي مي‌باشد در اين شماره به بعد شما با بخش اساطيري شاهنامه آشنا مي‌شويد. بهتر است قبل از شروع به نقل داستان تعريفي از اسطوره ارائه نمود تا درك مطالب آسان‌تر باشد.
اسطوره چيست؟
در رابطه با اين كلمه و چيستي آن كتب فراواني به رشته تحرير در آمده و تعاريف بسياري ارائه گرديده است. به نظر مي‌رسد كه تعريفي دقيق و جامع از اين كلمه‌ي رازناك كه مورد توافق همه محققين باشد. مشكل باشد اما آنچه مسلم است ريشه‌ي اسطوره به زمانهاي كهن مي‌رسد آن روزگار كه انسان پا به عرصه‌ي اين كره‌ي خاكي نهاد انساني با توانايي اهورايي و ايزدي، رها شده در دنيايي پر از آرزو ترس، و حوادث غير مترقبه او گاهي در برابر حوادث و پيش آمدهاي طبيعي دچار ضعف و ناتواني گشته و سعي دارد با تكيه بر تخيل خود به علت و چيستي آن دست پيدا كند. اينجاست كه اسطوره و اساطير را مي‌آفريند. «اسطوره واكنشي از ناتواني انسان است در مقابل با درماندگي‌ها و ضعف او در برآوردن آرزوها و ترس او از حوادث غير مترقبه »‌(زال اسطوره خرد ايران زمين، غلامرضا حافظي، شاهنامه پژوهي1 ص102)
شخصيتهاي اسطوره موجودات برتر از كره خاكي بوده كه هاله‌اي از تقدس گرد آنان را گرفته است. حوادث اسطوره اگر چه از به واقعيتها برگشت داده مي‌شود اما زمان و مكان مشخصي ندارند. «اسطوره نقل كننده‌ي سرگذشت قدسي و مينوي است، راوي واقعه‌اي است كه در زمان اولين،‌ زمان شگرف و بدايت همه چيز، رخ داده است اسطوره هميشه متضمن روايت يك خلقت است،‌ يعني مي‌گويد چگونه چيزي پديد آمده، موجود شده و هستي خود را آغاز كرده است. »(چشم اندازهاي اسطوره، الياده، انتشار توس، ص14)
بدون شك شناخت يك ملت از شناخت اساطير، باورها و سرگذشت آنان در طول تاريخ از بدايت تا حال مي‌تواند كامل شده و آنان را انگيزه‌اي دهد براي راهيابي به آينده و فردوسي در اين ميان به قول‌هانري ماسه -كسي بوده كه قصد داشته به سنن ملي كشور خود شكل و حالت قطعي بدهد.
آغاز داستان
همانطور كه در شماره پيش ذكر شد، اولين سلسله‌ي پادشاهاني كه شاهنامه به ذكر آنان مي‌پردازد شاهان پيشدادي (شاهان دادگر) مي‌باشد. اين قسمت از شاهنامه ريشه در اساطير داشته و نام اكثر آنان در كتاب مقدس زردشتيان (=اوستا) ذكر شده است. وجود بعضي از اين پادشاهان و زندگي آنان، با زندگي پاره‌اي از پيامبران پيشين مطابقت‌هايي دارد. اما گرد زمان باعث گرديده شخصيت آنان افسانه‌اي جلوه نمايد.
اولين پادشاه پيشدادي كه نامش در شاهنامه ذكر گرديده است كيومرث است. كيومرث در اسطوره‌هاي ايراني اولين انسان است (يعني با حضرت آدم مطابقت مي‌نمايد) «او اول كسي است كه از فرمان اهورا مزدا پيروي كرد و اهورا مزدا از او قبايل آريايي را آفريد» و در شاهنامه اولين پادشاه است. (فرهنگ جامع شاهنامه، دكتر محمود زنجاني انتشارات عطايي ص 851)
پژوهنده نامه‌ي باستان
كه از پهلوانان زند داستان
چنين گفت کایین تخت و كلاه
كيومرث آورد و او بود شاه
كيومرث مدت 30سال پادشاهي كرد. او در كوه زندگي مي‌كرد و خود و اهلش پلنگينه مي‌پوشيدند بنا به عقيده‌ي زردشتي جهان پر از ديوهاست و شاهان نخستين با تمام نيرو با آنان مي‌جنگيدند. پايه‌ي پادشاهي اين شاهان بر دادگري استوار است و آنان همواره در آرزوي ايجاد محيطي امن به دور از مريضي و ظلم و سختي بودند.
دد و دام هر جانور كش بديد
زگيتي به نزديك او آرميد.
كيومرث پسري خوبروي داشت به نام سيامك او از اينكه پسري فرخنده پي و نهالي بارور داشت به خود مي‌باليد و به ديدن او شاد بود. دل كيومرث پر از مهر او بود به حدي كه طاقت به جدائي او نداشت. اما روزگار طور ديگري بود اهريمن بد سرشت در نهان بر سيامك رشك مي‌ورزيد. اهريمن فرزندي گرگ طبع داشت،‌ او را فرمان كرد كه سپاهي گرد آورد تا روز كيومرث را تباه سازد كيومرث كه از اين توطئه با خبر نبود توسط «سروش »فرشته‌اي بود در قالب يك انسان -با خبر مي‌شود پس فرزند را مي‌گويد كه سپاه گرد آورد و به جنگ ديو رود اما تقدير چيز ديگري بود در جنگ بين ديو و او نه كار و سيامك،‌فرزند كيومرث -سيامك -به قتل مي‌رسد كيومرث خروشان و ويله كنان از تخت به زير مي‌آيد و كبود مي‌پوشد و سالي به سوگ مي‌نشيند.
پس از گذشت يك سال سروش نيك پي از سوي پروردگار پيام مي‌آورد كه شيون و زاري بس است اينك وقت آن رسيده كه سپاهي گرد شود و به فرمان ايزد بر سياهي و اهريمن حمله شود تا زمين از وجود ديو پليدي و كينه جو پاك گردد كيومرث سر سوي آسمان برد و خداوند را به اسم اعظم سوگند داد و:
بدآن برترين نام يزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
وز آن پس به كين سيامك شتافت
شب و روز آرام و خفتن نيافت
سيامك فرزندي داشت به نام هوشنگ كه وزير كيومرث بود كيومرث به او فرمان مي‌دهد كه سپاهي گرد كن و آماده‌ي حمله به ديو گردد، چه ديگر كيومرث پير گشته و شاه آينده اوست هوشنگ فرمان مي‌برد و با سپاهي از پري و انسان و دد و دام به ديو حمله مي‌كند و ديو را از پاي در مي‌آورد اكنون كيومرث به پايان عمر مي‌رسد و هنگامه‌ي پادشاهي هوشنگ آغاز مي‌گردد. آخرين بيت اين داستان را به عنوان مُردري و تحفه هديه‌تان مي‌نمايم:
جهان سر به سر چون فسانست و بس
نماند بد و نيك بر هيچكس
چند اصطلاح
اهورا مزدا: (هرمزد، اورمزد، هورمزد، هرمز)در سنگ نوشته‌هاي رسيده از هخامنشيان ائومزده ذكر گرديده است. او خداوندگار ايرانيان و پيدا كننده‌ي آسمان و زمين است خوب است بدانيد كه نام ماههاي ايراني (فروردين -ارديبهشت..... )از نامهاي امشاسپندان و ايزدان دين زدرشت اسخراج گرديده است هر روز نيز نامي داشته است كه آنها هم امشاسپندان و ايزدان زردشتي است آغازين روز هر ماه را هرمز يا اورمزد مي‌ناميدند.
در ايران باستان هر گاه نام روز و نام ماه يكي مي‌شد و با هم قرين مي‌گرديد، آسن روز را جشن مي‌گرفتند اهرمن: (اهريمن، آهرمن)به معناي تيرگي و سياهي است. معادل آن مي‌توان شيطان را ناميد. اهريمه و هريمه راهنماي بدي و ظلمت است.
سروش: پيك ايزدي، حامل وحي الهي. در اوستا «سر ئوشه» به معني اطاعت و فرمان خداوندي آمده است. روز هفدهم هر ماه را روز سروش مي‌خوانند.
پادشاهي هوشنگ
پس از كيومرث، هوشنگ به شاهي مي‌نشيند. او مردي خردمند و عدالت خواه است و مدت چهل سال حكومت مي‌كند. هوشنگ خود را پادشاه هفت كشور مي‌نامد در اسطوره‌هاي ايراني هفت كشور داراي يك كشور مركزي بوده با شش كشور در اطرافش. كشور مركزي ايران است وسعت آن به اندازه شش كشور ديگر مي‌باشد.
هوشنگ به فرمان پروردگار شروع مي‌كند به آباداني جهان و گسترش عدالت. او اولين كسي است كه آتش آهن را شناخت و آهنگري و پيدايش ابزارهاي فلزي را بنياد نهاد. سپس به چاره سازي دريا و آب پرداخت. راه‌ها در آب پديد كرد و كشتيراني بنياد نهاد پس آنگاه كشت و زرع را پديد آورد و مردمي كه تا آن زمان تنها از ميوه تناول مي‌كردند اكنون پختن نان را فرا گرفتند.
جشن سده
اگر چه در مورد دين ايرانيان قبل از دين زردشت بحث‌هايي مطرح شده است اما مسلماً ايرانيان هرگز بت‌پرستي نبوده‌اند.
نيا را همي بود آئين و كيس
پرستيدن ايزدي بود پيش
اما اگر مايليد بدانيد كه چرا ايرانيان به آتش و آتش پرستي ارج مي‌گذاردند خوب است داستان زير را بخوانيد
روزي هوشنگ شاه، جهان با چند نفر در گذري مي‌رفتند كه ناگهان از دور حيواني دراز و سياه رنگ با تني تيره و چشماني به مانند چشمه‌ي خون نمايان شد. حيوان مهيب اژدها‌فش به سوي هوشنگ مي‌آمد در حالي كه دود از دهانش به هوا مي‌رفت و آسمان را تاريك مي‌كرد هوشنگ سنگي به دست گرفت و به پيش ما رفت. با روز كياني خود سنگ را به هوا برد و به سمت مار پرتاب كرد. اما مار گريخت و سنگ پرتاب شده با سنگي ديگر برخورد كرد از شدت برخورد جرقه‌اي زده شد و آتش پديد آمد.
جهاندار پيش جهان آفرين
نيايش همي كرد و خواند آفرين
كه او را فروغي چنين هديه داد
همين آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغيست اين ايزدي
پرستيد بايد اگر بخردي
پس ايرانيان باستان آتش را فروغي ايزدي و هديه‌اي اهورايي مي‌دانند و آن را زنده نگه داشته و بر پا مي‌داشته‌اند. هوشنگ شاه آن روز را به جشن پرداخت و نام آن جشن را «جشن سده» نام نهاد ايرانيان هر سال آن روز -روز دهم بهمن ماه -را جشن مي‌گرفتند ايرانيان باستان سال را به دو بخش تابستان هفت ماه و زمستان پنج ماه تقسيم كرده‌اند و روز دهم بهمن، صدمين روز زمستان است» (فرهنگ جامع شاهنامه، دكتر محمود زنجاني، انتشارات عطايي ص609)را جشني بر پا كرده و در كوه و صحرا آتش روشن مي‌كردند.
البته نظريه ديگري هم نسبت به جشن سده گفته شده و آن اينكه پاره‌اي را عقيده بر آن است كه در اين روز عدد فرزندان آدم به صد رسيد. از اين روست كه به اين نام موسوم گرديد.
از كارهاي ديگر كه به هوشنگ نسبت داده شده است اهلي كردن حيواناتي چون گاو، خر و گوسپند است.
او از پوست سنجاب و سمور و روباه لباس درست كرد و:
ببخشيد و گسترد و خورد و سپرد
برفت و جز از نام نيكي نبرد
طهمورث ديوبند
طهمورث پسر هوشنگ و ملقب به ديوبند است. دكتر محمد رضا راشد محصل معتقد است كه طهمورث از دو واژه‌ي «تخم اروتِ»مي‌باشد تخم همان واژه‌اي است كه بعدها به صورت تهم و تهمتن ديده مي‌شود يعني اروته‌ي پهلوان در اوستا ازينونت (زيناوند )آمده است در پهلوي و فارسي به معني سلاح‌دار است به روايات پهلوي روزي اهريمن در البرز كوه او را بر زمين زد و بلعيد و بعدها جمشيد او را از شكم اهريمن خارج كرد و به خاك سپرد
طهمورث سي سال پادشاهي كرد او ادعا مي‌كرد كه:
جهان از بدهي‌ها بشويم به راي
پس آنگه زگيتي كنم ِگرد پاي
زهر جاي كوته كنم دست ديو
كه من بود خواهم جهان را خديو
او سبزه و كاه و جو را خوراك چرندگان مقرر كرد و از پشم ميش و بره و موي حيوانات نخ رشتن را بنياد نهاد او مرغان را اهلي كرد و باز و شاهين را دست آموز ساخت. سپس فرمان داد كه:
چنين گفت خدا را نيايش كنيد
جهان آفرين را ستايش كنيد
كه او دادمان بر دران دستگاه
ستايش مر او را كه بنمود راه
طهمورث وزيري داشت خردمند و عادل به نام «شيداسپ »او روزها را به روزه و شب را به نيايش با پروردگار مي‌گذراند شيداسپ همواره راه راست را به طهمورث نشان مي‌داد و دولت داشت شاه تنها در راه راست گام بردارد طهمورث اهريمن را به صورت و پيكر اسبي در آورد و بر آن سوار مي‌شد ديوان كه از كارهاي او به جان آمده بودند، به جنگ با او برخاستند، ولي عده‌اي از ايشان كشته شدند. عاقبت زنهار خواستند ولي در مقابل، خط و نوشتن به او آموختند طهورث به اعتبار اينكه عده‌اي از ديوان را در بند كرد، به طهمورث ديوبند شهرت يافت.
دو بيت پايان اين داستان تحفه‌ي اين قسمت از مقاله ماست:
جهانا مپرور چو خواهي درود
چو مي بد روي پروريدن چه سود
بر آري يكي را به چرخ بلند
سپاريش ناكه به خاك نژند.


یادداشت های بازدیدکنندگان
1 نظر : (1 یادداشت منتشر شده - 0 نظر در صف انتشار - 0 نظر غیرقابل انتشار)

1# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۷-۰۹-۲۸ ساعت ۰۴:۵۱:۳۰
به به

نام/ پست الکترونیک (اختیاری)  
کد ضد روبات. لطفا عدد مقابل را وارد نمایید: گوش دادن به کد

آخرین بروز رسانی ( ۱۹ آذر ۱۳۸۷ )
<قبل   بعد>
© Gonapa.ws | Designer: Grand.ir | Developed by: PartGroup | Powered by: Mambo
کليه حقوق محفوظ است. استفاده از مطالب تنها با ذکر پیوند منبع و نام نويسنده مجاز است.
خبرنامه گناپا

اخبار گناپا را بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت کنید.


ایمیل خود را وارد کنید:


توجه: بعد از ثبت نام می بایست وارد ایمیل خود شده و روی لینک تأیید که برای شما ارسال شده است، کلیک کنید.

نظرسنجی
آخرين خبر های سایت