گناپا
سه شنبه، 2 خرداد 1391 وبسایت اختصاصی دوهفته نامه مژده گناباد
پربیننده ترین مطالب ماه
تصویر روز
مطالب توصیه شده کاربران
منوي اصلي  صفحه اصلی arrow مقالات arrow  جشن تولد من (گناپا) arrow مقالات ادبی arrow ستون ادبی-نامه های بی تمبر(3) متفرقه
صفحه اصلی
جستجو
گناباد در خبرگزاری ها
تبلیغات
پیشنهادات و انتقادات
معرفي سايت به دوستان
آرشیو الکترونیکی مژده گناباد
گالری عکس
پيوند ها
پادکست (رادیو گناباد)
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
آمار
امروز1696
دیروز2376

فید

Stats
109 میهمان حاضرند
ستون ادبی-نامه های بی تمبر(3) چاپ ارسال به دوست
3
  
۲۸ شهريور ۱۳۹۰
ستون ادبیروز شعر و ادب فارسی و روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریار را به تمام علاقه مندان به شعر و ادب تبریک عرض می نماییم.

سر و کارداشتن بامردمان مختلف،ازفرهنگها،زبانها،قومیتهای متنوع باشرایط متفاوت زندگی، بانیازها و کمبودهای سیاه وسفید وسرمایه های اجتماعی رنگارنگ، دنیای پیچیده ای دارد.
روحیه ات باید ازکمترین میزان خودخواهی برخوردارباشد؛
گوشَت بایدشنواتر از همیشه وحوصله ات طولانی تر ازجاده ابریشم؛
حرفهایت بایستی خیلی محتاطانه، عاری از هرگونه قول، وعده و وعید باشدچون این مردم به اندازه کافی و به حق،بی اعتمادند.
دلت باید دریا باشد تا عقاید مخالف خودت،حرفها به زعم تو مزخرف،بی پایه و اساس،اعتراضات،چاپلوسیها و ... را بشنوی،تحلیل عادلانه ای کنی و حتی غصه بخوری که چرا این همه بدبختی؟
باید از نواده های ایوب باشی تا ژن صبر طویل و عریضی را به ارث ببری ، چون این تو هستی که مردم با چهره ات آشنا میشوند ، باخودت دوست میشوند ، مهمان سفره ی دلشان میشوی ، نان و نمکشان را میخوری،اما آخر سر، بودجه و قدرت عمل در اختیار دیگری است.
علاوه بر زبان مادری ات،باید زبان دستها و چهره را هم بدانی،فرنگی ها به آنBody language میگویند ، زبانهای آذری،کردی و لهجه های مختلف بیش از انگلیسی میتواندکمک کند.
بایددر اوج ناامیدی و یأس،چراها و چه کنم ها،به مردم که میرسی همیشه لبخند امید بزنی.
باید گاهی تند و جدی باشی....
و بایدها و نبایدها به اینجا ختم نخواهدشد،
یک ضرب المثل هست که می گوید: این قصه سر دراز دارد...
و این بهانه ای شد تا هفته ی دولت را به تمامی کسانیکه در رنجها و شادیهای مردم دخیل هستند،تبریک بگویم
(هفته دولت گرامی باد.)
"عطیه رمضانی اول"

===============================================================

سر سفره افطار همه جمع شده بودبم...بابایی لطف کرده بود و برای افطار شله مشهدی گرفته بود!!!! اونم چه شله مشهدی ای!!!!
فقط به نام، شله مشهدی بود...
اینقده تیز و تند بود که باید جای مشهدی می گفتیم شله هندی!!!
حالا غیر از ایرادهای وارده باید بگم که پدر خانواده قصد خرید 2 کیلو از این غذا را داشته اما به علتی که فقط فروشنده میداند و خدا...نیم کیلو لطف فرمودند و اضافه تر ریختند یعنی 2 و نیم کیلو شله تیز و تند و غیر قابل خوردن!
سر سفره همه یه چیزی در مورد ابن قضیه می گفتند من اما به این فکر می کردم آقای فروشنده از چه جهتی این مقدار را برای خوردن ما اضافه کرده...
به بیان چند جهت در ذیل می پردازم:
1. آقای فروشنده از پدر اینجانب بسیار خوشش آمده
2. آقای فروشنده حتمآ با خود گفته است شاید پدر بنده گرسنه تر باشد
3. آقای فروشنده خودش را با پدر بنده رفیق فابریک دانسته و ترجیحآ خواسته به رفیقش حالی بدهد
4. آقای فروشنده از تیپ پدر بنده خوشش آمده
5. آقای فروشنده از جیب پدر بنده خوششان آمده
6. آقای فروشنده از حس ششم خودش کمک گرفته و فهمیده ما پولداریم!!!
7.آقای فروشنده پدر من را گاگول فرض کرده... (که اگر اینطور فرض کردی: خودتی! یا به عبارتی؛آینه آینه)
و بسیاری از شبههات...
در همهمه و صحبت کردن خانواده با هم...
من دارم فکر میکنم که این همه شله ی بی مزه و تیز را که پدر به مقدار 7هزار تومان پول رایج مملکت خریده است را میخواهیم چه بکنیم!!!
چند حالت بیشتر برایمان باقی نمی ماند،البته از دید من:
1. اینکه لطف کنیم و بدهیم مرغ آبجی کوچیکه همه اش را بخورد
2. اینکه بدهیم گربه های گرسنه در خانه و محله مان نوش جان کنند
3. گزینه 1 و 2 صحیح است
4. یا اگر این دو حیوان مفلوک نتوانستند بخورند به راحتی و خونسردی تمام درب زباله دان را باز کرده و چشمان خود را بسته تا این صحنه ی دلخراش را ندیده و به یکباره ظرف حاوی شله را حواله ی آشغالی می نماییم.
5. همه موارد
و من دارم به کودکان گرسنه سومالی فکر میکنم و چشمانم روی ظرف غذایم خیره مانده
من دارم به کودکان گرسنه شهرمان فکر میکنم و به همسایه ای که نمیدانم...
تاسف می خورم
لقمه پنیری که در دهانم مانده را با زحمت قورت می دهم
ته دلم چیزی می لرزد و از پای سفره بلند می شوم.
به این فکر میکنم که اگر آقای فروشنده در غذایش کمتر فلفل ریخته بود و به همان مقدار که پدر گفته بود،ظرف را پر می کرد ....دیگر نیازی به این همه افکار پیچ در پیچ نبود...
و شاید آشغالیمان هم گناهکار نمی شد...

================================================================
گاهی دلم برای خدا تنگ می شود
از جور این زمانه دلم سنگ می شود
گاهی اگر هوای خدا می کند دلم
اما دو پای رفتن من لنگ می شود
در محفلی که ساقی آن جز نگاه توست
گاهی میان عشق و وفا جنگ می شود
وقتی نگاه من از هجر تو شود لبریز
یعنی که بی تو بودن من ننگ می شود
وقتی دلم ز دست تو شد لحظه ای جدا
حتی دلم برای خودم تنگ می شود

"طاهره السادات شمسیان"

 

 

 

علاقه مندان به شعر و ادب می توانند آثار خود را در صورت تمایل به آدرس " " ارسال کنند تا آثارشان در صورت تایید در ستون نامه های بی تمبر به چاپ برسد.






یادداشت های بازدیدکنندگان
5 نظر : (5 یادداشت منتشر شده - 0 نظر در صف انتشار - 0 نظر غیرقابل انتشار)

1# - نویسنده: ناشناس شناس در تاریخ ۱۳۹۰-۰۶-۲۸ ساعت ۱۴:۰۸:۴۰
دلوم وا شوو ازی نوشتیت همشیره 
همی داستانتر ور مگم 
هی مخنم هی کیف منوم 
خدا از جوونی کمت نکنه... 
دهمه موارد حال کردوم

2# - نویسنده: مث یه مهمون در تاریخ ۱۳۹۰-۰۶-۲۹ ساعت ۱۱:۲۰:۴۰
مث همیشه داستاناتون با مقدمه قشنگه

3# - نویسنده: یه نفر در تاریخ ۱۳۹۰-۰۶-۲۹ ساعت ۱۱:۳۶:۴۳
منم ب شما تبریک میگم 
امیدوارم همیشه در همه مقاطع زندگیتون شاد و سرافراز باشید

4# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۹۰-۰۶-۲۹ ساعت ۱۴:۵۷:۴۵
سلام به تموم مردم دنیا...به مردمی که به زمین احترام می گذارندبه اونایی که طبیعت رودوست دارند به اونایی که شعرو دوست دارند...به اونا که عاشقند به اونا که زلالند به اونایی که .. علی توکلی موسسه پدرام گناباد

5# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۹۰-۰۶-۲۹ ساعت ۱۵:۱۱:۵۵
بد ندیدم شعری تقدیم هم شهریان کنم ازحضورلاله ها  
 
شعله ورگردیده دشت  
 
چیده گویا جام مل برزمردهای ناب 
 
من خراب جامها  
 
خفته برمحراب گل 
 
جایتان خالی چه حالی داشتم 
 
مست اکسیژن خیالی داشتم 
 
باغزل ذوق غزالی داشتم 
 
قوچ کوهی شدمراهمداستان 
 
رم نمی کرد ازحضورعاشقان 
 
نی لبک میزد چکاوک  
 
سایه ام افتادازپا  
 
گنگ شدآن ذوق تردم 
 
بی شکرنسکافه خوردم 
 
کاش می شددلبری بود 
 
چون لباسی دربرم بود 
 
تاکه بلبل میشدم من 
 
همدم گل می شدم من 
 
یارمن مار است وعقرب 
 
شعر میبافم مرتب  
 
هی بیا که سخت تنها مانده ام 
 
مانده ام مدهوش گلها هاههاهاهاههاهامانده ام! علی توکلی موسسسه پدرام گناباد

نام/ پست الکترونیک (اختیاری)  
کد ضد روبات. لطفا عدد مقابل را وارد نمایید: گوش دادن به کد

آخرین بروز رسانی ( ۲۸ شهريور ۱۳۹۰ )
<قبل   بعد>
© Gonapa.ws | Designer: Grand.ir | Developed by: PartGroup | Powered by: Mambo
کليه حقوق محفوظ است. استفاده از مطالب تنها با ذکر پیوند منبع و نام نويسنده مجاز است.
خبرنامه گناپا

اخبار گناپا را بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت کنید.


ایمیل خود را وارد کنید:


توجه: بعد از ثبت نام می بایست وارد ایمیل خود شده و روی لینک تأیید که برای شما ارسال شده است، کلیک کنید.

نظرسنجی
آخرين خبر های سایت