|
|
|
۱۲ شهريور ۱۳۸۹ |
 و اما قدر،... آیا قدر فقط یک اسم است؟ فقط یک واژه است؟ نه،قدر یک معناست. معنایی برای باران شهاب رحمت در شبی مهتابی؛ معنایی برای رهایی، برای پاک کردن سیاهی از پنجره ی دل،...
روزها و لحظات را در کنار سفره ی لطف خداوند گذراندیم، تا به عمیق ترین نقطه ی این اقیانوس رحمت رسیدیم؛ به لحظاتی که خداوند تمام رحمتش را یکجا جمع کرده و می باراند بر سر تمام کسانی که از او طلب کنند بخشایش را. و من محتاج این بخشایشم. سال ها گذشته و من حتی یکبار نیز خانه ی دلم را گردگیری نکرده ام. لایه ای از غبار سیاهی دلم را به غاری وهمناک تبدیل کرده و پنجره اش را مسدود. دیگر نفس کشیدن هم برایم در میان این غبار سخت است. قرآن به روی سر می گذارم، و خدا را قسم می دهم به تمام بزرگانش تا بیاید. قسمش می دهم به خودش که بزرگترین بزرگان است. همه ی خوبانش را یک به یک می خوانم و واسطه می کنم؛ از گل یاس و باغبانش و همدم مهربانش گرفته تا صاحب تمام زمان ها را. و وقتی قرآن را از سرم بر می دارم، گرمای دستان مهربانشان را بر سرم احساس می کنم و قدرت بی پایانشان را در وجودم درک،... و امشب تمام قدرت خداوند به کمکم آمده تا بتوانم پاک کنم دلم را از غبار و سیاهی،... *** ناگهان مار بغض به دور گلویم حلقه می بندد و سیل اشک چشمانم را فرا میگیرد. میترسم، خیلی میترسم؛ نکند دوباره در خانه ی قلبم باز شود و گرد و غبار به داخلش راه پیدا کند،... دوباره قرآن را برمیدارم و روی قلب و دلم می گذارمش. می گذارمش روی طاقچه ی خانه ی قلبم، جایی که همواره ببینمش و بخوانمش،... وای که چه آرامشی، چقدر نفس کشیدن آسان و گوارا شد برایم. حال خیالم راحت راحت است، زیرا در خانه نگهبانی دارم که خود صاحب تمام سفیدی هاست،... مصطفی قویدل |
|
آخرین بروز رسانی ( ۱۴ شهريور ۱۳۸۹ )
|