گناپا
شنبه، 30 ارديبهشت 1391 وبسایت اختصاصی دوهفته نامه مژده گناباد
پربیننده ترین مطالب ماه
تصویر روز
مطالب توصیه شده کاربران
منوي اصلي  صفحه اصلی arrow مقالات arrow  جشن تولد من (گناپا) arrow مقالات اجتماعی arrow ماجراهای آقای خوش بین (4) متفرقه
صفحه اصلی
جستجو
گناباد در خبرگزاری ها
تبلیغات
پیشنهادات و انتقادات
معرفي سايت به دوستان
آرشیو الکترونیکی مژده گناباد
گالری عکس
پيوند ها
پادکست (رادیو گناباد)
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
آمار
امروز786
دیروز1429

فید

Stats
89 میهمان حاضرند
ماجراهای آقای خوش بین (4) چاپ ارسال به دوست
0
  
۱۹ تير ۱۳۸۹
خوشبین گنابادیخوب، ماجرای سوم به آپارتمان، زوزه ی شغال، نان سنگک خشخاشی و پشگل گوسفند و جمله ی جالب دختر آقای خوش بین ختم شد.و اما ادامه ی ماجرا در دفتر چهارم:
آقای خوش بین ماجرای گله ی گوسفند را یاداشت نمود تا در اسرع وقت با مسئولین شهر در میان بگذارد ولی یکسری کارهای ناتمام و خریدهای خاص برای منزل داشت که باید بعد از خوردن صبحانه برای آن اقدام می کرد.خوش بین، لیست به دست وارد یکی از مغازه های ابزارآلات فروشی و وسایل منزل شد و توانست نزدیک پنجاه درصد آنچه را لازم داشت تهیه نماید ولی بعضی از وسایل معمولی و نه خیلی مهم را در اولین مغازه نتوانسته بود بخرد و بدتر از همه این بود که مغازه دار به او گفته بود دنبالش نگرد در گناباد غیر از من هیچکس این وسیله را ندارد مگر اینکه از شهر مجاور یا مشهد تهیه کنی!!
ولی خوش بین بدون توجه به این صحبت به مغازه ی روبرویی واقع در آن طرف خیابان رفت و چند وسیله ی مورد نظر را از وی تقاضا نمود و براحتی آنها را خریداری کرد!
البته در این قضیه آقای خوش بین تجربه ای از همسرش هم داشت وآن اینکه همسر خوش بین هم برای خرید مربای توت فرنگی و... به یکی از سوپرهای میدان آزادگان که ماشاا... الان به میدان سوپرهای "سوپر" تبدیل شده؛ مراجعه نموده بود و پیرمرد فروشنده نه تنها گفته بود که نداریم بلکه گفته بود گناباد!؟ مربای توت فرنگی!؟ ولی همسر خوش بین در حال بیرون آمدن از مغازه چشمش به مغازه ای شیک و پر از اجناس متنوع آن طرف خیابان می افتد و به قول خودش وسایل و خوراکیهایی را می بیند که در شهرهای بزرگتر به راحتی پیدا نمی شود. این مسئله برای خرید گلهای طبیعی و شاخه های نوعی درخت تزئینی نیز برای همسر خوش بین تکرار شده بود که پس از جستجو در چند مغازه ی گل فروشی آن را دیده و خریده بود.
راستی چرا بعضی کاسبهای شهرما چنین احساسی را هم در خود و هم در دیگران القاء می کنند که آنچه آنها ندارند، دیگر در شهر پیدا نمی شود!؟ به نظر می رسد این قضیه از دو حالت خارج نیست! یا نمی دانند که امیدواریم اینچنین باشد و در این صورت باید به مشتری گفت: بگردید شاید پیدا نمائید. و یا نمی خواهند مشتری به سوی همکارشان جذب شود که این قضیه ای غیرقابل پذیرش در کسب و کار حلال می باشد و باید توجه داشت که در هر صورت روزی رسان خداست.
البته این موضوع تنها در کاسبهای فروشنده نیست در بعضی مهارتها و حرفه های خاص حتی پزشکی هم متاسفانه قابل لمس است.
روز بعد:
خوش بین به شهرداری رفت؛ اولین جایی که تصور می کرد باید برود تا قضیه ی نگهداری دام را درسطح شهر پیگیری نماید. طبق معمولِ همه ی امور که به شهردار ختم می شود، خوش بین را به سمت اتاق شهردار راهنمایی نمودند و ایشان با استقبال گرم شهردار که شما از افتخارات شهر ما و... هستید مورد پذیرایی و الطاف خاص قرار گرفتند. ولی در عمل جهت پیگیری قضیه مسئولین شهرداری خوش بین را به واحد بهداشت محیط دانشگاه علوم پزشکی راهنمایی نمودند. در ضمن مصوبه ی شورای شهر هم لازمه ی دیگر ماجرا بود.
در هر صورت خوش بین به دانشگاه علوم پزشکی هم مراجعه نمود و پس از صحبتهای فراوان مسئولین دانشگاه وی را به دادگستری و سیستم قضایی راهنمایی نمودند و اظهار داشتند در این مورد خاص باید شورا و شهرداری و دانشگاه علوم پزشکی و دادگستری همه با هم تصمیم گیری نمایند. خوش بین که دیگر داشت به قضیه بدبین می شد دست از پا درازتر به سمت دادگستری رفت و آنجا با پیشنهاد جالب طرح شکایت خصوصی از فرد متخاطی روبرو شد!
خوش بین که کلافه و متعجب شده بود پرسید: اگر فردی از چراغ قرمز عبور کند، یا در یک مثال نزدیک تر اگر فردی زباله های خود را درست وسط خیابان و محل عبور و مرور شهروندان بریزد و تخلیه کند، برای برخورد نمودن با وی باید شاکی خصوصی داشته باشد؟! همه ی این موارد جرم و تعرض به حقوق شهروندی است حتی در روستا هم این موارد قابل پیگیری است.
ولی صحبت همان بود و بس! خوش بین که ناامید شده بود و دوست نداشت هفته های اول زندگی در شهر دوست داشتنی اش با شکایت از همشهریان و خصوصاً همسایه هایش مصادف گردد، به سوی منزلش به راه افتاد و در مسیر چند تن از دوستان دوران دبیرستان را دید که البته آنها هم الان از مسئولین شهر شده بودند وقتی مسئله را با آنها در میان گذاشت آنها آب پاکی را روی دستش ریختند و آن اینکه: دوست عزیز بعضیها از نگهداری دام در منازلشان خرجی زندگیشان را درمی آورند! برو نون بری نکن برادر!!
خوش بین که برای این حرف هم جواب داشت و آن پروژه بزرگ دام شهر بود که در چند کیلومتری گناباد در حال اجراست ولی بوی معطر پهن و نیش ککهای تپل و هزاران آلودگی دیگر را بر پیشنهاد دوستان قضایی و اتهام نون بری ترجیح داد.وقتی به خانه بر می گشت درست درب منزل دبه شیر تازه و ظرف ماست همسایه نمک گیر شدن وی را کامل نمود.............. تا بعد



یادداشت های بازدیدکنندگان
0 نظر : (0 یادداشت منتشر شده - 0 نظر در صف انتشار - 0 نظر غیرقابل انتشار)

نام/ پست الکترونیک (اختیاری)  
کد ضد روبات. لطفا عدد مقابل را وارد نمایید: گوش دادن به کد

آخرین بروز رسانی ( ۱۹ تير ۱۳۸۹ )
<قبل   بعد>
© Gonapa.ws | Designer: Grand.ir | Developed by: PartGroup | Powered by: Mambo
کليه حقوق محفوظ است. استفاده از مطالب تنها با ذکر پیوند منبع و نام نويسنده مجاز است.
خبرنامه گناپا

اخبار گناپا را بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت کنید.


ایمیل خود را وارد کنید:


توجه: بعد از ثبت نام می بایست وارد ایمیل خود شده و روی لینک تأیید که برای شما ارسال شده است، کلیک کنید.

نظرسنجی
آخرين خبر های سایت