گناپا
+ يكشنبه، 23 بهمن 1390 وبسایت اختصاصی دوهفته نامه مژده گناباد
پربیننده ترین مطالب ماه
تصویر روز
مطالب توصیه شده کاربران
منوي اصلي  صفحه اصلی arrow مقالات arrow مقالات اجتماعی arrow اعتکاف در مسجد ضرار متفرقه
صفحه اصلی
جستجو
گناباد در خبرگزاری ها
تبلیغات
پیشنهادات و انتقادات
معرفي سايت به دوستان
آرشیو الکترونیکی مژده گناباد
گالری عکس
پيوند ها
پادکست (رادیو گناباد)
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
آمار
امروز28
دیروز498
اين هفته526

فید

Stats
81 میهمان حاضرند
اعتکاف در مسجد ضرار چاپ ارسال به دوست
1
  
۱۷ تير ۱۳۸۹
اعتکاف در گناباداعتکاف: اذان صبح 13 رجب که از گلدسته ها به تمام پیکر شهر جان می بخشد، درها بسته می شود تا تو و خدا خلوت کنی تنها در عاشقانه ترین جایی که می شود با حقیقی ترین عشق قرار گذاشت. گوشه ای دنج که همه همچون تو شیفتگی خود را سه روز زمزمه می کنند. هر کسی خودش را می پاید هیچ کس زیرچشمی دیگری را زیر نظر ندارد. اولین جایی که وقتی چشمهایت را روی هم می گذاری و استراحت کوتاهی می کنی احساس هرز رفتن نداری. همه چیز در مسیر فعالیت از حرفهای روزمره تو و سکوت زیبای شب آنهم چشم در چشم ماه شب 14 که قرص کاملش این شبها با ما به خلوت نشسته است تا گلدسته ها همه ذرات مسجد مبعوث می شوند. اما این تویی که نیمه رجب همه هستی که پیش چشمهایت تولد و تکامل می یابد. آن طرف تر آن تکه دیگر مسجد، مسجد ضرار است.
شب ها تا صبح قاه قاه خنده است و مسخره و غیبت در کنار کسانی که بعد از افطار می آیند به دوستانشان سر بزنند و تا سحر می مانند مگر نه اینکه اعتکاف خلوت با خداست. دیگران هر شب آبمیوه و بستنی و پفک و البته پاکت خبر و غیبت به دست در این میانه چه می کنند؟ جالب آنکه وقتی به تو کسی سر نمی زند صدایشان را می شنوی که می گویند چه دختران بی معرفتی دارند که شب برای مادرشان یک آبمیوه نمی آورند! در مسجد ضرار جلوه های مجللی از پوشش فاخر روحانی متناسب با مسجد را می بینی که تو را یاد تجمعات ورزشی و میهمانی زنانه می اندازد. می گذری و به محوطه مسجد می رسی. آنجا که معتکفین برای وضو می روند و افطار و ضراری هم برای قرارهای بعد از افطارشان برای شب نشینی های دخترانه که در آن با بلوتوث و جوک و فشن شو و نقل غیبت پذیرایی می شود. دوستم هم در گوشه ای از محوطه دعا می خواند. پیشش می روم. می دانم که نفسش را این روزها مثله کرده است و حتی علقه های دنیایی اش را. هر شب همسر و فرزندش برای نماز می آیند و او نه جواب تلفنش را می دهد و نه به یک لحظه دیدن پسرش راضی می شود. همان شب 13 که به مسجد آمد و با اشک و آه و التماس نور خدا را در دلش نشاند درب آهنین دلش را بست حتی به روی پسر یک ساله اش.
اینجا زیر یک سقف هم تجمع الهی مسجد النبی است با سوز و اشک و آه ،و هم تجمع دنیایی مسجد ضرار .فاصله ها کوتاهند میان آسمان و زمین، میان دین و دنیا و میان شیطان و خدا. 3 روز اعتکاف تمثیل روزهای زیستن ماست یا دست در دست خدا و قدم به قدم با او تا رسیدن به خوشی های بی پایان یا تنگ در آغوش نفس تا رسیدن به رنج های هر روز بی شمار .
فاطمه شمشیری


یادداشت های بازدیدکنندگان
11 نظر : (11 یادداشت منتشر شده - 0 نظر در صف انتشار - 0 نظر غیرقابل انتشار)

1# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۷ ساعت ۰۴:۳۸:۰۵
این مقاله بیشتر به انشای دبستان شباهت داشت. 
مطلب دیگری در همین سایت هست با عنوان: از ثبت نام در اعتکاف به تو می گریزم. که خیلی ساده و در چند خط دیدگاه نویسنده را به تصویر کشیده. اما این مقاله عالیرغم این همه واژه ها و ترکیبات آنچنانی چنگی به دل نمی زند. اگر در ادبیات مهارتی نداریم لازم نیست اینقدر با واژه ها بازی کنیم. بهتر است خیلی ساده حرف خود را بگوییم.

2# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۷ ساعت ۰۷:۲۰:۰۱
 
 
اعتکاف ودین یافتن راه صحیح زندگی است مادری که آوای دلنشین فرزند یکساله اش را نشنود وبه نیاز اوکه آغوش گرم مادر است بی اعتنا باشد ، فاطمه خانم گم کرده راهست!  
 

3# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۷ ساعت ۲۱:۳۶:۰۹
سلام.خانم شمشیری وقتی جمله ای با هر یا تمام یا همه شروع شود و بعد یک مورد نقیض پیدا شد اعتبار جمله از بین می رود مثلا اگر بگوییم همه ی مردم فلان روستا خوبند و بعدا یک بد پیدا شد جمله اول بی اعتبار است " اذان صبح 13 رجب که از گلدسته ها به تمام پیکر شهر جان می بخشد، " آیا همه مردم نماز صبح شان را خوانده اند ؟؟؟؟ 
برداشت من اینست که " شب ها تا صبح قاه قاه خنده است و مسخره و غیبت .............دوستم هم در گوشه ای از محوطه دعا می خواند. پیشش می روم " در مسجد که همه ضرار بودن بجز شما به دیگران توجه داشته اید و یک نفر که دعا می خواند رفتید او را هم از کارش انداختید 
متن کاملا زنانه است توجه به لباس و حرفهاو دوستان و بچه های دیگران و... غیبت کردن خود بزرگ بینی و در نهایت آرزوهای زنانه در جمله پایانی کلمه خدا را با اسم یک مرد عوض کنید  
" دست در دست خدا و قدم به قدم با او تا رسیدن به خوشی های بی پایان یا تنگ در آغوش "  
می گریزم یعنی از کوچک بودن و محرومیت با عجله به بزرگی وسعت آزادی می روم 
خانم شمشیری از نوشته شما به نوشته صادق ایزدی گنابادی می گریزم 
 
 

4# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۸ ساعت ۰۱:۰۲:۰۰
من هر دو بزرگوار خانم شمشیری و اقا صادق را می شناسم. 
البته از ادبیات و اوزان و انشاء به قول شما خیلی سر در نمی آورم.  
ولی نقد شما را هم منصفانه نمی دانم .اولا هر نویسنده ای روشی خاص برای خود دارد. دوما مقایسه با این و ان جالب نیست. سوما:نقدشما با روش و کلماتی که به کار بردید نشانه مغرضانه بودن است خصوصا آخرین حرفی که گفتید! 
چهارما:خیلی احساس شاعری یا نویسندگی دارید مطالبتان را برای گناپا بفرستید.یا نقدتان را بی غرض و منطقی به خود خانم شمشیری بدهید کهبا این نقد فعلی فکر نمی کنم بتوانید زیبا صحبت یا انتقاد کنید.  
با معذرت خواهی از سرکار خانم شمشیری.

5# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۸ ساعت ۰۱:۰۹:۲۷
درجواب :گر در ادبیات مهارتی نداریم لازم نیست اینقدر با واژه ها بازی کنیم. بهتر است خیلی ساده حرف خود را بگوییم. 
اتفاقا همه ی شاعرها و نویسنده ها با بازی با واژه ها نویسنده و شاعر شدند . ندیدید وقتی شعرهای حافظ (که البته قصد مقایسه و توهین به این عارف فرزانه را ندارم و در مثال مناقشه نیست)را معنا می کنند بعد با خود می گوییم که ای بابا این پس منظورش به همین سادگی و راحتی بوده!! 
اصلا همین تمثیلها و بازی با واژه هاست که بعدکه اندکی تامل می کنید و به کنه مطلب پی می برید شاعر و نویسنده را ستایش می کنید.

6# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۸ ساعت ۰۲:۲۹:۲۳
شیفته پیچیدگی خاص متون شمشیری هستم آدم را یاد رضا امیر خانی معروف می اندازد خصوصا که با همان پوشیدگی به همه تکه می اندازد و نقدشان میکندادبیات کلامش آدم را مجبور میکند تا آخر مطلب را بخوانی

7# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۸ ساعت ۰۲:۵۱:۲۶
حافظ: صلاح کار کجا و من خراب کجا؟!!!

8# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۸ ساعت ۰۴:۱۶:۳۳
سلام .اینجا من اگرچه جسمم تنهاست ولی انگار به سالن بزرگی وارد می شوم که بیش از 20 نفر نشسته هستند پس برهمه حاضرین سلام می کنم 
و چون دوباره خودم این نوشته را خواهم خواند پس بر خودم هم سلام . 
خانم شمشیری و سایر ادبا و فضلا در نوشته هایتان دریغ از یک سلام اما بر شما باد سلام و صد سلام

9# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۸ ساعت ۲۲:۱۱:۳۶
بد نبود. 
خا حاله چگر كنم؟ 
كلاه كهنه اگه نو مبو و معتكفين مدادوم. 
ماخه موچوم خالو 
0533

10# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۲۱ ساعت ۲۲:۴۷:۴۲
عمو صادق و خانم شمشیر ی از د و منظر متفاوت مراسم اعتکاف را نقد کرد ه اند  
من حدود بیست سال است که ایزدی را می شناسم همیشه دیدگاهش نسبت به عبادات ،عرفانی و خارج از مناسبات رسمی می باشد که در نوشته کوتاه خود به زیبایی و شاعرانه این نظر را به خواننده منتقل می کند البته در عین سادگی  
خانم شمشیری نیز به چگونگی بر گزاری و آسیبهای این مراسم توجه کرده اند البته مقداری متن پیچیده شده است که خواننده را مقداری آزار می دهد

11# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۲۲ ساعت ۲۲:۵۰:۵۰
ازاین دو بزرگوار که دست به قلم شده اند باید به جای انتقاد تشکر کرد قلم و نوشته چیز با ارزشی است از هر د و این دو عزیز تشکر می کنم خداوند به قلم و فکر این انسانی طول عمر با برکت عنایت بفرماید.

نام/ پست الکترونیک (اختیاری)  
کد ضد روبات. لطفا عدد مقابل را وارد نمایید: گوش دادن به کد

آخرین بروز رسانی ( ۱۷ تير ۱۳۸۹ )
<قبل   بعد>
© Gonapa.ws | Designer: Grand.ir | Developed by: PartGroup | Powered by: Mambo
کليه حقوق محفوظ است. استفاده از مطالب تنها با ذکر پیوند منبع و نام نويسنده مجاز است.
خبرنامه گناپا

اخبار گناپا را بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت کنید.


ایمیل خود را وارد کنید:


توجه: بعد از ثبت نام می بایست وارد ایمیل خود شده و روی لینک تأیید که برای شما ارسال شده است، کلیک کنید.

نظرسنجی
آخرين خبر های سایت