1# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۷ ساعت ۰۳:۵۸:۴۱
سلام جناب ایزدی من در فکرم خیلی چیزها را با خیلی از چیزها جور کرده ام ولی نیم ساعت است که به نوشته زیبا عمیق شما خیره مانده ام در کویر فکرم با چند چیز جور باید نشان دهم که خوشحالم ولی در درون خویش خسته و وامانده از جور کردن چیزها با هم هستم واگویه ی شما قشنگ و پرمعنی اما ناجور است پس تنهاست در میان زشتهای جور ولی زیاد |
2# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۷ ساعت ۰۷:۱۰:۴۱
ایزدی عزیز. نوشته زیبایت را ادامه می دادی دانا بخیل نیست که بتو جای بیشتری ندهد! اگر دنبال رائ خو د می گشی ! دنبالت می گشتند!! اگر الله اکبر گفته بودی... الله اکبر |
3# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۷ ساعت ۰۹:۴۴:۱۲
در عصر منیت و ریا و تملق ایزدی درود بر تو در روز فانوس به دست بگیر و دنبال ادم باش/ یک دو ست قدیمی |
4# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۷ ساعت ۰۹:۴۶:۱۲
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبمبا ۳۰ امتیاز و ۱ نظر هنر و ادبیات فرستاده |
5# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۸ ساعت ۰۰:۱۹:۰۶
آخ! بمیرم برای آن دخترکی که در صف شیر از من ترسیده است! من مردم! دیگر نیازی به کشتن من نیست. |
6# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۹ ساعت ۰۲:۳۴:۴۸
سلام . جناب عطایی شعر آقای ایزدی را بخوانید شاید زمان مدح گذشته است . ای شاعران عزیز مدح خیلی زیاد داریم خواهشمندم به تقویت ادبیات یا کار مثبت دیگری ....... |
7# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۹ ساعت ۰۷:۲۰:۰۵
\"یا از ان سگ ولگردی که روزنامه ها دروغ به پایش می بندند\".....................اشاره معنادار و زیبایی است!....اگرچه کلیت شعر ناهمگون و آشفته است... |
8# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۳۰ ساعت ۲۰:۵۷:۲۲
كليت شعر از نظر تصويري ظاهرا نا همگون به نظر مي رسد اما به لحاظ محتوايي همه ي تصاوير در راستاي القاي يك معنا مي باشند ديد شاعر به آنچه در محيط او مي گذرد شاعرانه است و بايد ازاين لحاظ از اين شعر تقدير كرد شاعر در اين شعر مي خواهد دست تقدير و همچنين ديدگاه عارفانه خويش را نسبت به جايگاه خودش در هستي بيان كند و بدين دليل كه از عناصر و تصاوير امزوزي استفاده كرده است شعر موفقي به نظر مي رسد ا |
9# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۰۲ ساعت ۱۹:۴۱:۲۶
چه کنیم که در دنیای سیاست همه چیز رخ می دهد خیلی چیز های با خیلی چیز ها جایشان عوض می شود. دنیا سیاست زده فرهنگ را باخود به اعماق می برد ازان چیز نمیگزارد و برای ان ارزشی قائل نیست چه کنیم ؟ انچه داریم قدر ان را نمی دانیم و در صدداز گرانه خارج کردن ان را داریم چه کنیم ؟ امر در کشور تملق و پاچه خواری یک حرفه شده برای بدست اورند پست، مقام و جایگاه ، خدا از سرتقسیرات ما بندگان گناه کار بگذر |
10# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۱۰ ساعت ۱۹:۳۷:۱۴
امروز نه تنها افراد از انچه هستد نیز فراتر می نمایند بلکه انچه نیستند هم دنبال هست ها و عناوین جعلی اند کاش چنین نبود و انسانهای امروز می دانستند که اوست که عزت دهد و ذلت وعنو ان دروغین به انسان عزت نمی دهد |
11# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۲۶ ساعت ۰۶:۱۰:۵۱
اقای ایزدی به فکر یه نماینده خوب باشید تا به این تملق ها پایان دهد |