|
ماجراهای آقای خوش بین (3) |
|
|
|
|
|
۲۶ خرداد ۱۳۸۹ |
 گفتیم که آقای خوش بین بالاخره در گناباد توانست آپارتمان اجاره نماید، البته هر چند نقشه و امکانات آن خیلی دلچسب ایشان و همسر نیمه اروپایی شان نبود ،ولی به نسبت خانه هایی که دیده بودند مناسب تر بود.نمی خواهیم وارد جزئیات آپارتمان سازی در گناباد شویم ،ولی بعضی مسائل از دید تیزبین آقای خوش بین قابل اغماض نبود .مثلاً اینکه در شهرهای بزرگتر از پنجاه، شصت متر مساحت آنچنان آپارتمانی می سازند که یک خانواده سه نفری احساس کمبود جا نمی کند ولی آپارتمان 125 متری آقای خوش بین این احساس را در ایشان ارضاء نمی کرد! مثلاً وجود فضاهای پِرت، توالت و حمام سه در چهار و...........
راستی یک چیز دیگر هم که نمی توان به آسانی از آن گذشت عدم تعبیه ی درست سیفونها خصوصاً در آشپزخانه بود که باعث ایجاد بوی نامطبوع می شد .از شیب بندی سرامیکهای کف و بندکشی زیبا و تمیز کاشی سرامیکها که دیگر نگویید!! یک مسئله ایمنی و مهم مشترک بودن دودکش های آپارتمانهای بالا و پایین و عدم تعبیه ی درست کانالهای کولر و... ..........................ای آقا بگذریم. آقای خوش بین باز هم با دید خوش بینی خاص خود کمبودها را نادیده گرفت و شروع به تجهیز آپارتمان خود نمود. اولین شب سکونت در آپارتمان: یکی از شبهای دلپذیر بهاری که با بارش نم نم باران، دلپذیرتر هم شده بود آقای خوش بین و همسر مکرمه اولین شب مستقل بودن در آپارتمان در یکی از خیابانهای تازه تاسیس گناباد را در حال سپری کردن بودند. دختر 5 ساله ی آقای خوش بین هم که خیلی خسته به نظر می رسید در اتاق خواب مخصوص خودش در حال چرت زدن بود، هنوز چند ساعتی از تاریکی هوا نگذشته بود که دختر آقای خوش بین سراسیمه از اتاق خوابش بیرون پرید و مامانش را از صداهای عجیب غریبی که از بیرون خانه به گوش می رسید آگاه کرد. خانم آقای خوش بین هم که تا حالا این جور صداهای رو نشنیده بود به سراغ آقا که حسابی مشغول جابجایی وسایل خانه بود رفت و در این مورد از او سؤال کرد. خوش بین که حسابی خسته و مشغول کار بود و صدای زوزه ی شغالها! برایش تازگی نداشت دختر و خانمش را آرام نمود و گفت: عزیزان من عادت می کنید! با آهنگ زیبای شغالهای باغهای اطراف هر شب لالایی خواهیم داشت! آن شب اتفاق دیگری هم افتاد و آن لحظه ای بود که خانم خوش بین برای استفاده از هوای تازه پنجره ی پذیرایی را که به طرف باغ و زمین کشاورزی مجاور باز می شد، باز نمود تا به قول خودش اکسیژن تراپی نماید! ولی اولین نسیم ورودی آنچنان بوی نامطبوعی با خود به ارمغان آورد که بلافاصله پنجره را بست؛ خوانندگان حتماً متوجه قضیه شده اند وقتی در شهر زیبای ما یک در میان از محله های مسکونی زمینهای کشاورزی و باغ داریم و صاحبان این املاک هم بدون رعایت حقوق شهروندی به پرورش طیور ودام در آن مشغولند نتیجه همین است که با باز کردن پنجره در هوای بارونی بهاری بوی پهن نمناک استشمام می کنید! آن شب به هر طریقی بود گذشت. صبح زود آقای خوش بین؛ همراه دخترش که تازه از خواب بیدار شده بود هوس نمود پیاده روی نماید تا هم از هوای بهاری استفاده کند هم ورزش کرده باشد و هم خانمش را با نان سنگک کنجدی گنابادی سوپرایز نماید. دختر خوش بین با خوشحالی و زودتر از بابا به پایین پله ها رفت و چند دقیقه بعد با هیجان بالا آمد و به پدرش گفت: بابا! بابا! بیا ببین!بع بعیی! خوش بین از بالا به پایین پله ها نگاه کرد و با تعجب گوسفندی را دید که پایین پله ها در حال پرسه زدن بود. درسته! همسایه ی باغدار مجاور در حال عبور گله ی گوسفندش از خیابان! بود تا آنها را به زمین مجاور برای چرا ببرد! خوش بین که دوست نداشت در اولین روز سکونت منزلش با همسایه ها دهان به دهان شود فقط به فکر جارو کردن پشکلهای تر و تازه و براق روی پله ها بو دو بس! خوش بین دست دخترش را گرفت و به سوی نانوایی که در خیابان مجاور بود رفت در طول مسیر با توجه به اینکه خیابان محل سکونت خوش بین تازه ساز بود و هنوز آسفالت نشده بود عبور و مرور موتورها و ماشین ها گرد و خاک زیادی ایجاد می کردند که در مواردی گلوی نازنین دختر خوش بین اذیت می شد و وادار به سرفه زدن می شد. دختر خوش بین که دختر خوش حرف و باهوش بود با دیدن این وضعیت و چاله چوله های زیادی که شرکت گاز و آب و برق و تمرینات کندن شهرداری!! ایجاد نموده بود و تصوری که از شهرهای اروپایی داشت در حال سرفه زدن به پدرش گفت: ( بابا چرا اول گناباد رو نساختن بعد آدمارو بیارن توش! )
| |
2# - نویسنده: مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۷ ساعت ۰۱:۳۱:۱۹
آقای خوشبین همان .... چه عیب داشت که آمدی به این خراب شده | 3# - نویسنده: GUEST در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۷ ساعت ۲۱:۳۴:۰۷
بی کار بوی رفتی گناباد من هم یک زمانی مثل تو خوشبین بودم ولی... | |
|
آخرین بروز رسانی ( ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ )
|