|
ماجراهای آقای خوش بین (2) |
|
|
|
|
|
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ |
 گفتیم که آقای خوش بین بعد از اخذ چندین مدرک جور واجور در رشته های مختلف فنی و حتی پزشکی جهت اداء دین به شهر آبا و اجدادی خود که همانا گناباد بود برمی گردد تا بر خلاف جریان معمول و رایج شده در این شهر فلک زده یعنی مهاجرت افراد تحصیل کرده ی با تجربه ی حسابِ بانکی اندوخته و بازاریان ِباز هم حسابها اندوخته و املاک فراوان در مشهد و تهران خریده، ایشان برعکس به گناباد مهاجرت فرموده و ذره ای هرچند اندک دنیای علم و دانش خودش را در این شهر و فقط در این شهر به منصه ی عمل گذارده تا شاید با خوش بینی خاص خود این عمل انسان دوستانه و وطن پرستانه همانا گوش شیطان کر مد و رایج گردد و نام مبارک خویش یعنی دکتر مهندس خوش بین گنابادی را در تاریخ پرفراز و نشیب این شهر ثبت نماید.
قبلاً هم خدمت عزیزان خواننده عرض کردم که هر گونه وجه اشتراک و تشابه اسمی، شغلی، بیوگرافی و... تصادفی بوده و نویسنده در آن بی تقصیر است. اما ادامه ی ماجرا: دفتر دوم: با توجه به اینکه اینجا گناباد است و به قول همین مژده خاتون خودمان دارای جامعه نسوان فعال در زمینه ی مجالس گفتگوی فِیس تو فِیس و سیخ چولی از بیوگرافیهای افراد. چیزی از آمدن ایشان به گناباد نگذشته بود که یکایک اجداد و هفت پشت قبل و بعد خوش بین را از قبر بیرون کشیده و موشکافانه با رودست زدن به اساتید علم ژنتیک و آناتومی، سلولها و مولکولهای وی را مورد شناسایی قرار دادند و متوجه شدند که فامیل خوش بین در اصل خوش بین نبوده یلکه ایشان نوه ی کربلایی رجبعلی سرترازی کلاغ آبادی بدبین بوده که چرا و چطور تبدیل به خوش بین گنابادی شده جای سؤال دارد! از همه مهمتر نسوان اکتیو با برگزاری جلسات مختلف و سِرچ نمودن پیاپی نام اصلی وی در اذهان کاوشگر خود پرده از سر بزرگ اینکه چرا خوش بین به گناباد برگشته برداشتند و شایعه ی قبلی را که خودشان چند روز پیش در شهر راه انداخته بودند تصحیح و مستندتر نمودند. چون درک و هضم این که فردی همانند دکتر مهندس خوش بین با آن همه درجات علمی فراوان به گناباد بیاید برایشان سخت بود، اکثرا مشکلات اخلاقی و یا خانوادگی وی را مطرح می نمودند که مثلاً تصور می رود خوش بین در طول سالهای درس و تدریس در اروپا و آمریکا خلاف های آنچنانی را مرتکب شده و او را از دانشگاه اخراج می نمایند و حتی اصلاً از کجا معلوم که وی در آنجا درس می خوانده شاید مثل خیلی از فیلم و سریالهای تلویزیونی گارسن بوده و از دروغ می گفته که دکترای مهندسی فلان و فلان را گرفته و یک سری مسائل در مورد خانم مانتویی ایرانی الاصل متولد اروپای خوش بین ( که در قسمتهای بعد به سراغ همسر ایشان هم خواهیم رفت). خلاصه با کشف جدید شایعات گذشته البته تا حدودی منتفی شد و اما این کشف گرانقدر چه بود ؟ البته این کشف مهم که خدمتتان عرض خواهم نمود کار مشترکی از نسوان کمی محترم و رجال قسمتی محترم بوده چرا که کار، کار بزرگی است و دست تنها این تحقیقات به ثمر نمی رسید . سرتان را درد نیاورم نتیجه ی تحقیقات نفس گیر و شبانه روزی و رویاهای شبانه ای که کلانتران محله (اعم از زن و مرد) که احتمالاً در آن شب غذای سنگین از جمله چنگلی (تخم مرغ شیره) پرملات هم میل نموده بودند این تفکر و تصور جالب بود که با توجه به اینکه اجداد آقای خوش بین جزء ملاکین و تا حدودی خوانین بوده اند و دارای زمینها و مستقلات فراوان بوده اند و هر چند که مقادیر زیادی از آنها شامل قانون از کجا آورده ای؟ شده و مصادره شده بودند ولی یک ملک زراعی چند هکتاری و چندین فنجان آب قنات در همان محله ی کلاغ آباد به پدربزرگ ایشان و بعد به پدر و حالا با فوت پدر به ایشان رسیده که با توجه به اجرای چند طرح و پروژه ی مهم در این منطقه و نیز فعالیتهای فراوان شوراها و شهرداران اخیر و اجرای خیابانها و بلوارهای متعدد در این منطقه ارزش افزوده صد چندان پیدا کرده و خوش بین قصه ی ما نه برای ادای دین بلکه برای تقسیم ارث و میراث و نهایتاً تبدیل به دلار نمودن که (همان تبدیل به احسن هست) تشریف فرما شده اند. و اما از طرف دیگر آقای خوش بین بدون توجه به شایعات (که البته این آخری هنوز به گوشش نرسیده بود و فقط شما خوانندگان پر و پر قرص مژده و گناپا آن رامی دانید) به دنبال کا رخود بود و برای اولین کار در به در دنبال یک آپارتمان شیک و نقلی برای اجاره و یا خرید از این مشاور املاک به آن مشاور املاک در حرکت و جست و جو بود. خوش بین در یکی از چند صد مشاور املاک! خیابان شوریده و نمی دانم سه راه بگویم یا چهارراه یا پنج راه دانش: خوش بین بعد از آنکه چندین منزل پیشنهادی را بازدید می نماید و مورد پسند خود و خانمش قرار نمی گیرد خسته و کوفته نزدیک به ساعت یک بعداز ظهر وارد یک مشاور املاک می شود که به وی قول یک آپارتمان جمع و جور را داده بود. نکته ی جالب این که در اکثر مشاور املاکیها افرادی که بعنوان شغل دوم و حتی شغل اصلی به طور تقریباً دائم روی صندلیهای مشاور املاک از صبح تا ظهر و ظهر تا شب نشسته و مشغول بحثهای مختلف روز و زیر و زبر نمودن مسائل خانوادگی ریز و درشت افراد مطرح جامعه بودند که با ورود خوش بین یواش یواش آنها هم در بحث پیدا نمودن منزل برای ایشان و اظهار نظر در این مورد شرکت می نمودند. یک مسئله ی تقریباً همه گیر و مشترک این بود که اکثر قریب به اتفاق مشاورین املاک و اطرافیان محترم، آقای خوش بین را به خرید و یا اجاره ی منزلی ویلایی و نه آپارتمانی دعوت و تشویق می نمودند و می فرمودند: که حیف است در گناباد آپارتمان نشین شوید، راستی یادم رفت بگویم که اکثراً می گفتند: گناباد و آپارتمان! اصلاً در گناباد آپارتمان، نداریم! آپارتمان کیلو چند؟ آپارتمان مال شهرهای بزرگ مثل تهران و مشهد است نه اینجا! دنبالش نگرد که پیدا نمی کنی! ولی وقتی خوش بین اشاره می کرد که این همه ساختمانهای چند طبقه در سطح شهر می بینیم پس اینها چیه؟ در جواب یا می گفتند همه ی آنها شخصی است یا می گفتند در گناباد با این همه فضای باز و باغ منزل حیف نیست شما آپارتمان نشین شوید؟! تاره گناباد مشکل سند و تفکیک سند آپارتمانی دارد که خود معضلی است بزرگ! بعضی ها هم که منفی تر بودند و وی را از خرید هر گونه ملک در گناباد منصرف می نمودند با این توجیه که آقا مگر مغز .... خوردی یا پولت اضافه است که می خواهی در شهری سرمایه گذاری کنی که قرنی باید بگذرد تا ملکت رشد کند! اگر در تهران نمی خواهی لااقل در مشهد سرمایه گذاری کن که ارزش املاکش ساعت می زند. خوش بین که عادت به این همه دخالت در کارش نداشت هر چند با سعه ی صدر تحمل می کرد بالاخره از کوره درمی رفت و می گفت آقا من یک آپارتمان در طبقه ی اول یا دوم با این شرایط ... می خوام ندارید؟ خداحافظ، داری؟ یاعلی بالاخره با زحمت فراوان خوش بین توانست آپارتمانی را که تا حدودی با معیارهای او و همسرش جور درمی اید پیدا نماید والبته برای اجاره نه خرید. چون خوش بین عادت به آپارتمان نشینی با متراژ چهل یا پنجاه متری داشت و گناباد اکثر آپارتمانها بالای صدمتر بودند، بگذریم از اینکه امکانات و طرح و نقشه ی خاص خوش بین در هیچکدام رعایت نشده بود. تا بعد... |
|
آخرین بروز رسانی ( ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ )
|