مردى جدى كه سالها كار و تلاش را در چهره اش مى شود ديد، مهندس مرادى مالك بزرگترين واحد توليدى
شهرستان كه براى بيش از 500 نفر ايجاد اشتغال كرده است، صاحب كارخانه چينى تقديس.
از همان اول مى گويد كه اهل مصاحبه و تبليغات نيست و ما كه برايش توضيح مى دهيم كه گفتگوى
ويژه فقط مى خواهد چهره ها را به مردم معرفى كند و نه سياسى است و نه قصد جار و جنجال دارد اما مهندس محمدعلى مرادى همچنان نمى خواهد كه گفتگويى از او چاپ شود اما ما باز اصرار مى كنيم و از بيوگرافى صحبت شروع مى شود.
بهار 1322 در روستاى بيدهَند نطنز به دنيا آمدم،روستايى در دامنه ى شمالى كوه كركس كه 18 كيلومتر
با نطنز فاصله دارد، تحصيلات دبستان و دبيرستان را در تهران پشت سر گذاشتم و در15خرداد سال 42 با 5 نفرديگر از دانشجويان به جرم سياسى دستگير شديم و براى خدمت سربازى به كردستان رفتم. بعدازاتمام سربازى براى ادامه تحصيل راهى آلمان شدم و در رشته ى ساختمان مشغول به تحصيل شدم. سه فرزند دارم 2 پسر كه با خودم كار مى كنند، مهندس مهدى مرادى كه در واقع او كارخانه ى چينى تقديس را ساخت و 4 سال هم براى ساخت اين كارخانه در گناباد ساكن بود و پسر ديگرم مهندس مجتبى مرادى كه در رشته ى رياضى درس خوانده و كارهاى آى تىIT كارخانه را بعهده دارد دخترم هم كه فرزند بزرگ خانواده است معمارى خوانده و در تهران كار مى كند.
* چند سال است كه ازدواج كرديد؟ و نظر همسرتان در مورد كارتان چيست؟ 35 سال است كه ازدواج كردم اما به قول خانمم 10 سالش شوهر زنم بودم و بقيه را سر كار بودم حتى بزرگ شدن بچه هايم را نديدم، وقتى وزير صنايع دو سال با من كلنجار مى رفت كه بيايم گناباد و قبول نمى كردم خانمم خيلى خوشحال بود اما وقتى به اصرار دكتر مهديزاده كه پاشنه در خانمان رااز جا در آورد، آمدم
خيلى ناراحت شد. وقتى خواستم بيايم حتى نفرين كرد و من فكر مى كنم سال 79 تا 82 كه وقفه ايجاد شد نفرين خانمم گرفته بود.اما حالا كه مى آيد و كاركنان رامى بيند و كار را مى بيند خيلى فرق مى كند، همسرم تعاملِ انسانىِ خوبى با كارگرها دارد.
* در مورد صنعت چينى بگوييد و اينكه كارخانه در حال حاضر چه وضعيتى دارد؟ در كل كشور از 24 كارخانه چينى تنها 7 كارخانه فعال است و بقيه تعطيل شده اند، در واقع چينى يكى از صنايعى است كه در حال حاضر مشكلات زيادى دارد و از دلايل اصلى آن هم واردات بى رويه جنس از چين
با مرغوبيت و كيفيت پايين اما قيمت مناسب تر است و لازم است در همينجا اشاره كنيم كه ما از دولت تقاضا داريم جلو اين روند را بگيرند چرا كه جنس وارداتى كيفيت لازم را ندارد و دولت مى تواند از طريق صدا و سيما براى اين مسئله كارى بكند. و اما در چينى تقديس در حال حاضر 529 نفر مشغول به كارند و متاسفانه بيش از 5 ميليارد تومان جنس فروخته نشده در انبار داريم كه علتش را عرض كردم. البته تحريم ها هم تاثير زيادى روى قراردادهاى ما داشته كه مثلاً قراردادى با آلمانها داشتيم كه به خاطر تحريم ها منتفى شد اما در حال حاضر 35 درصد محصول كارخانه صادر مى شود كه اين مقدار نيز صورت مستقيم نيست و از طريق تُجّارى كه با ما كار مى كنند به آسياى ميانه و تركيه جنس صادر مى كنيم كه از طريق تركيه توليدات ما به اروپا مى رود.
* از گناباد بگوييد و اينكه كار در اينجا را چطور مى بينيد؟ مردم گناباد مردم بسيار خوبى هستند، انسانهاى مسلمانى كه حلال و حرام سرشان مى شود و اين براى كار در اينجا نقطه ى قابل توجهى است، با كارگرهايى كه مراوده دارم هم خيلى خوبند و اميدوارم از من راضى باشند اما در شهر خيلى مراوده اى ندارم.
* پارسال يك مشكلى پيش آمده بود و كارگرانتان ناراضى بودند در موردش توضيح مى دهيد؟ بله، مشكل مربوط به بچه هاى قسمت دكور بود كه از تعداد آيتمى كه بايد دكور مى كردند در زمان مشخص،
ناراضى بودند براى همين هم اعتصاب كردند ما هم اين مسئله را به حكميت اداره كار واگذار كرديم ، آن زمان 500 قطعه مد نظر ما بود كه طبق تحقيقات اداره كار مشخص شد در كارخانه هاى ديگر اين تعداد هزار قطعه است و ما اصلاً سخت نگرفته ايم. اين موضوع كه براى كارگرها روشن شد مسئله هم حل شد و جالب است بدانيد در حال حاضر بدون اينكه ما از كارگران بخواهيم 500 آيتم را به 675 قطعه رسانده اند بدون اينكه فشارى از طرف ما باشد.
* وضعيت كار را در بين جوانان چگونه مى بينيد؟ اينكه چرا جوانان ما دنبال پشت ميز نشينى اند؟ مسائلى در جامعه است كه انگيزه كار و تلاش را از جوانان ما مى گيرد، من مدتى كه در آلمان تحصيل مى كردم در كنارش كار هم مى كردم از ايران پولى براى من نمى آمد مجبور بودم. آن موقع استاديوم 80 يا 70 هزار نفرى مونيخ در حال ساخت بود قبل از المپيك 72 و من مدتى آنجا كار كردم من مى ديدم كه آلمانيها دردماى20 درجه زير صفر سخت كار مى كردند 22 ساعت در روز كار مى كردند وقتى سؤال كردم كه دليلشان چيست گفتند ما بايد به دنيا نشان دهيم كه دوباره زنده ايم و فعاليم و اين در حالى بود كه بعد از جنگ جهانى دوم خيلى ها آلمان را كشورى نابود شده وبيچاره مى دانستند.
بايد به جوانهاى ما ثابت شود كه بايد تلاش كرد و بدون تلاش هيچكس به هيچ جا نمى رسد اما متاسفم كه با مسائلى جوانان ما بى انگيزه مى شوند و پول مى گيرند بدون اينكه كارى انجام داده باشند. در اروپا فرقى نمى كند كه پدرت چه كاره باشد بچه پولدارها هم از سنين پايين 12 - 10 سالگى كار مى كنند و سعى مى كنند درآمدى داشته باشند. مثلاً زباله هاى خانگى را تفكيك مى كنند و اجناس قابل بازيافتش را مى فروشند و اين مى شود درآمد و انگيزه اى براى كار. ولى جوانهاى ما در ايران حتى بعد از تكميل تحصيلات هم انتظار دارند پدر و مادر هزينه اش را بدهد. ما وقتى جوان بوديم كار مى كرديم، موقع تحصيل هم كار مى كرديم اما جوانهاى ما الان منتظرند از يك جايى پولى برايشان برسد. آن موقع
كه گفتم در استاديوم مونيخ كار مى كردم يادم هست يك بار بدون دستكش در هواى سرد دستم را گرفتم به داربست و آنقدر هوا سرد بود كه دستم چسبيد به ميله و وقتى دستم را كشيدم پوستش كنده شد.
* يعنى مى گوييد در مورد سياست دولت در دادن پول نفت به مردم مخالف هستيد؟ من مخالف اين نيستم كه درآمد نفت بايد براى مردم هزينه شود اما اينكه مستقيماً بدهيم دست مردم نمى شود، بلكه اين هزينه بايد خرج امكانات شود، مثلاً راه آهن، فرودگاه و... كه البته اين امكانات فقط نياز به پول ندارد و نيروى كار هم مى خواهد چون پيشرفت يك مملكت به نيروى كارى آن مملكت است، اما متاسفانه ما ايرانى ها آنطور كه بايد كار نمى كنيم؛ وقتى مى خواستند افغانى ها را از ايران اخراج كنند من به دكتر جهرمى وزير كار آن موقع گفتم كه ديگر كارگر گير نخواهد آمد و دكتر جهرمى گفت كه قبول دارم اما بايد فرهنگ را اصلاح كرد.
* فكر مى كنيد از لحاظ اقتصادى چه چيزى در كشور ما مى تواند مفيد و تاثير گذار باشد؟ تنها راه چاره ما صنعت است الان ما شرايطى داريم كهكشاورزى به صرفه نيست چون محصولات واردات هم كيفيت بهترى دارند و هم قيمت مناسبترى مثل پرتغال مصرى، سيب لبنانى، برنج پاكستانى و... كه خودتان مى بينيد به صرف كشاورز ما نيست كه با اين هزينه ها و اين وضعيت كار كند به نظر من اگر تمركز كشور روى صنعت بيايد بهتر است هر چند در كل مشكل اقتصادى
بايد حل شود.
* در مورد سوابق كارى گذشته بفرماييد و اينكه چطور شد كه به گناباد آمديد؟ سال 54 از آلمان به ايران برگشتم و اولين كارم كارخانه 4 هزار تنى سيمان تهران بود كه مسئول ساختمان اين پروژه بودم و بعد از اين كار پيمانكار شدم و كارخانه پوكه صنعتى ليكا را ساختم در جاده ساوه و بعد از آن
سيمان سفيد دماوند را كار كردم، شيشه همدان، چينى گيلان كه آن زمان ايرپرسلن نام داشت، پيمان نكا، مس سرچشمه، فرآورده هاى نسوز ايران و چند كارخانه نسوز ديگر كه همكارى كردم، كارخانه چينى ايران را من ساختم از جمله چينى كاشان، چينى همگام، چينى خزر، چينى مرجان، مقره سازى ايران، كار ساختمان و راه اندازى چينى سروش، قند جوين، لامپ ايران و چند كار ديگر كه در نهايت هم به اصرار دكتر مهديزاده كه ما را اينجا آورد و نمك گير كرد چينى تقديس را شروع كردم و در حال حاضر هم مشغول به كار مى باشيم.
آن موقع يادم هست دكتر مهديزاده يك پيكان طوسى قديمى داشت ما را آورد اينجا كه ببينيم و اگر بتوانيم
كار كنيم. به من گفتند مشكل بيكارى توى گناباد خيلى زياد است رفتم ميدان امام ايستادم و از جوانهايى كه رد مى شدند در مورد شغلشان سؤال كردم اكثراً مى گفتند ديپلم گرفته اند اما بيكارند و اين كه بتوانم با ايجاد اين كارخانه براى اين جوانها شغل ايجاد كنم ، انگيزه اى شد كه آمدم اينجا ضمن اينكه ديدم دكتر مهديزاده با وجود اينكه دوران تحصيل را در فرانسه گذرانده آدم خيلى خاكى است و اين برايم قابل تحسين بود و اوايل سال 75 قطعى شد كه اينجا را از گروه قبلى كه ميخواستند كار كنند اما نتوانسته بودندخريديم. هر چند همان موقع به خاطر كمبود امكاناتى كه اينجا بود خيلى دلهره داشتم رفتم مشهد پابوس امام رضا
(ع) گفتم جايى مى خواهم بروم كه امكانات كمى دارد فكر مى كنم مجوزم را از امام رضا گرفتم و شروع كردم و خوب اين شد كه الان هست.
* از اينكه براى اين همه افراد ايجاد اشتغال كرديد چه احساسى داريد؟ وقتى كارخانه را بازديد مى كرديم هم شما اين سؤال را از من پرسيديد و من گفتم صد برابر احساسى كه
شما داريد بيشتر، وقتى شما مى بينيد 120 نفر يك جا دارند كار مى كنند لذتى از اين بالاتر نيست حتى
وقتى خانمم كه از آمدنم به اينجا ناراضى بود مى آيد اينجا و مى بيند خوشحال است و تعامل انسانى خوبى با كارگران دارد حتى ما كارگرى داريم كه نارسايى قلبىدارد و من به خاطر اصرار خانمم او را نگه داشته ام چون نمى خواهم بيكار شود. از روزى كه اينجا را راه انداختيم176 نفر از كارگران اينجا ازدواج كردند كه جلو خيلى چيزها مثل فحشا و خلاف را مى گيرد و اكثر كارگرها يا خانه ساختند يا در حال ساختنند و 45 كارگر هم در حال ساخت مجتمع مسكونى چينى تقديس هستند، اگر محلى باشد كه جوان كار كند و براى خودش خانه و زندگى تشكيل بدهد اين يعنى آبادانى و پيشرفت و براى ما هم يعنى آخرت.
* اتفاقى كه در سال79 افتاد كه باعث شد از گناباد برويد چه بود؟سال 79 من از گناباد نرفتم، ما فاينانس ها (خريد به صورت مدت دار) را گشايش كرديم منتهى همه ى اجناس لازم خريدارى نشد آن زمان به خاطر مسئله دادگاه ميكونوس ما با آلمان مراوده نداشتيم و مجبور
بوديم اجناس آلمان را از كشور ثالث وارد كنيم مثلاً كوره ها را از آلمان خريديم اما از اسپانيا حمل شده كه هزينه زيادى براى ما در بر داشت و بعد از اين به ما ارزى ندادند تا 3 سال و 6 ماه بعد كه همه اسناد آن موجود است كه بعد از دو سال و ده ماه بعد به ما ارز دادند كه تا گشايش شد و زمان ساختى كه خواستند تمام شد و حمل شد و از گمرك ترخيص شده سه سال و ده ماه طول كشيد كه در اين 5/ 3 سال هزينه هايى كه شده بود در آن مقطع زمانى 35 ميليارد ريال بود و اين مقدار بدون كوچكترين استفاده اى و با ضرر خواب 5/ 3 سال مواجه شد و اين مسئله در همان زمانهايى بود كه دكتر مهديزاده ديگر نماينده نبود و اواخر 82 ما دوباره كار را شروع كرديم و بهمن 83 كوره ها روشن شد و كارخانه استارت شد و 23 خرداد 84 هم به صورت انبوه جنس توليد كرديم.
* مسئولين گناباد را چطور مى بينيد و همكاريشان با شما چطور است؟مهندس صفايى چهارمين فرمانداريست كه از زمان شروع به كار ما كار مى كند و من در اين مدت فرماندارى
به اين پركارى نديدم چون واقعاً پيگير كارها هستند. دكتر مهديزاده نماينده گناباد هم همانطور كه گفتم
كسى بود كه باعث شد كه من به گناباد بيايم و مى بينم كه واقعاً دارد تلاش ميكند و مى خواهد براى گناباد
كارى انجام شود و كلاً تعامل مسئولين شهرستان نكته مثبتى است؛ دكتر مهديزاده چهار دوره نماينده مجلس بوده، همه را مى شناسد و همه ايشان را مى شناسند، درب همه ى وزارت خانه ها به روى ايشان باز است ولى مردم 2 دوره ايشان را انتخاب نكردند كه نمايندگان محترم آن 2 دوره تا آمدند راه و چاه را ياد بگيرند دوره شان تمام مى شد و دوره بعد شروع شد كه اين 2 دوره باعث ضرر و زيان زيادى براى مردم گناباد شد ولى در حال حاضركليه مسئولين و مقامات شهرستان از جمله امام جمعه محترم، نماينده مردم و نماينده دولت، هماهنگ و همصدا و با قدرت مشغول همكارى و رفع مشكلات و معضلات هستند كه اميدواريم اين ادامه پيدا كند و از بركات آن مردم استفاده كنند. هر جايى در ايران كه اين سه ارگان با هم هماهنگ عمل كردند موفقيت هاى زيادى به وجود آمده مثل يزد، اردكان، اضفهان، قزوين و...
* در مورد ضررى كه در دوره هاى نبودِ دكتر مهديزاده مى گوييد براى شهرستان به وجود آمد مصداقى داريد؟بله ، براى مثال گاز گناباد را مى توانم بگويم. سال 78 يادم هست كه دكتر پيگيرى زيادى براى گاز كرده بودند و اسنادش هم موجود است كه قرار بود آن زمان گاز از تربت به گناباد بيايد ، اما چون دكتر مهديزاده انتخاب نشد ، آقاى خباز نماينده مردم كاشمر جا را خالى ديد و از نبود دكتر مهديزاده استفاده كرد و گاز به كاشمر و بردسكن رفت و اين در صورتى بود كه حتى رديف بودجه هم براى گازكشى گناباد تعيين شده بود و گنابادمى توانست سال 78 گازكشى شود.
* كلنگ هايى در گناباد زده شد اما به جايى نرسيد نظرتان چيست؟به نظر من اگر كارى انجام نشده در همه جا همين طور بوده وقتى دكتر مظاهرى بانكها را قفل كرد واقعاً تسهيلات بانكى و پرداخت ها متوقف شد و الان نكته مثبتش اين است كه گناباديها به بانكها بدهكار نيستند
درواقع مشكل اقتصاد ماست كه از پايه خراب است و بايد دوباره ساخته شود و اين هم كار امروز و فردا و چند سال ديگر نيست.من خودم در جريان هستم كه تسهيلات لازم براى كارخانه هاى فولاد و سيمان از وزير گرفته شد وبايد بگويم اين كار ساده اى نبود كه با همكارى نماينده، فرماندار، رئيس شوراى شهر و امام جمعه حل شد و اگر كننده كار باشد بايد اين دو طرح بزودى به انجام برسد، هر چند كه بانكها هم مقصرند ولى كسانى كه كار را به عهده مى گيرند هم بايد تلاش بيشترى داشته باشند بخصوص كه مسئولين شهرستان اگر كسى يك قدم بردارد ده قدم دنبالش مى روند.
* پروژه هايى مثل فرودگاه و راه آهن در دست اقدام است، نظرتان در اين مورد چيست؟در مورد فرودگاه تا جايى كه من در جريانم فعاليت زيادى از سوى مسئولين صورت گرفته به نظر من اگر
جاده منتهى به فرودگاه كشيده شود و كارهاى جدول گذارى و درختكارى آن انجام شود براى مسئولين كه
مى آيند بهتر خواهد بود. اگر مردم گناباد همت كنند اين فرودگاه مى تواند جايگزين فرودگاه منطقه اى بشود كه حداقل اگر مى گويند گناباد از محروميت درآمده، يك فرودگاهى داشته باشد و خط آهنى كه قول دادند بايد پيگيرى شود تا عملياتى شود چون اينها حداقل زيربناى پيشرفت يك منطقه است مثلاً الان نمى شود يك مشترى بازارى را به گناباد بياوريم اما با وجود اين امكانات، اين مسائل حل مى شود.
*هيچ وقت تصميم نگرفته ايد به گناباد بياييد و زندگى كنيد؟اين كار نمى شود، آدم در محيطى كه زندگى مى كند يك علايقى دارد كه دل كندن از آن كار ساده اى نيست مثل فاميل، رفت و آمدها و... كه همه در تهران هستند.
* اوايل كار شايعه شده بود از كارخانه سرقت شده است موضوع چه بود؟موضوع مربوط به مقدارى آهن بود، صاحبان اوليه وقتى اينجا را فروختند، گفتند نمى خواهند توى شهر
شايع بشود و منظورشان بده بستان هايى بود كه با مردم داشتند ومى خواستند آنها را صاف كنند، من به نگهبان آن زمان گفتم كسى حق ندارد بدون اجازه من يك چوب كبريت از اينجا بيرون ببرد و همه چيز بايد با هماهنگى من باشد، شماره تلفن هم دادم. نگهبان آن زمان هشت ماه حقوق نگرفته بود كه البته من پرداخت كردم وقتى از اينجا رفتيم، صاحب قبلى كارخانه زنگ مى زند و سه تريلى آهنى را كه موجود بوده از نگهبان مى خواهد كه بار بزند و به آدرسى در مشهد بفرستد نگهبان هم چون نمى دانسته اينجا فروخته شده آهن ها را مى فرستد وفكر مى كنم كه منظورتان همين باشد.
* عامل اصلى پيشرفت اقتصادى و توليد در كشورهايى پيشرفته را چه مى دانيد؟نيروى كار مناسب، انضباط كارى، قانون كار و... در آن كشور كارگرها كار مى كنند و به مكان خواب و غذا و
تامين لوازم و امكانات پزشكى به عنوان دستمزد راضى هستند. در شهرهاى كوچك در كشور چين ماهيانه
دستمزد فقط 15 دلارو در شهرهاى بزرگتر 35 دلار است وآنها فقط به كار و توليد فكر مى كنند بخصوص
كه برنامه ريزى درستى پشت اين نيروى كارى هست و رشته هاى توليد هم در پيشرفتشان مؤثر است ضمن اينكه امكانات لازم راحت تر در اختيارشان قرار مى گيرد، مثلاً در چين اگر كسى بخواهد براى در اختيار
دادن امكانات اوليه مشكل ايجاد كند به جرم اينكه جلو پيشرفت را گرفته محاكمه مى شود در حاليكه در
ايران امكانات تنها محدود به چند شركت است و همين موضوع مشكلاتى را ايجاد مى كند.
* خيلى ها مى گويند مهندس مرادى كارخانه دارد و خيلى خوشبخت است خودتان هم اينطور فكر مى كنيد؟اصلاً اينطور نيست من 529 نفر پرسنل دارم كه سر ماه بايد حقوقشان را بدهم و خانواده شان را تامين كنم
اما كسى كه فقط خانواده خودش را دارد و دغدغه اش فقط سير كردن شكم آنهاست مشكل خيلى كمترى دارد چون دغدغه اش همين خانواده كوچك خودش است اما مسئوليت مالى زندگى 529 نفر به عهده من است و اين مسئوليت واقعاً سنگين است و من آنها را خانواده خودم مى دانم و دلم مى خواهد شاد و راضى باشند.
* چينى تقديس به كارگرانشان خيلى بدهكارى داشت حتى مى گويند حقوق كارگرها 6 ماه عقب است. آيا شده براى خانواده خودتان هم اينطور باشد؟اين مشكل مربوط به اوايل كار بود و آن موقع ما برند شناخته شده اى نبوديم واحدى كه تازه به توليد مى رسد اين مشكلات را دارد و تا مى آيد توى بازار براى خودش جايى پيدا مى كند و سهمى از بازار بگيرد زمان مى برد حالا اگر كننده كار آدم شناخته شده اى باشد اين اتفاق زودتر مى افتد، من نمى خواهم از خودم تعريف كنم و شما مى توانيد اين را از بازاريهاى تهران بپرسيد، بازاريها معتقدند كارخانه چينى تقديس موفقترين كارخانه چينى ايران است و مرا به عنوان سلطان چينى ايران مى شناسند. اما اينكه اوايل كار مشكلاتى بود قبول دارم.
* نگفتيد آيا اين شرايط براى خانواده خودتان هم اتفاق افتاده؟بله من و خانواده ام هم سختى زياد كشيده ايم بعضى چيزها دست من و شما نيست خيلى ها فكر مى كنند ما از امكانات دولت استفاده كرديم اما واقعا اين طور نيست سختى هايى را كه وجود داشته را اگر بگويم فكر مى كنم مردم مى نشينند و برايم گريه مى كنند و اين را خدا وكيلى ميگويم باور كنيد حتى من روزى بوده كه كرايه اتوبوسم را براى رفتن به تهران نداشتم و قرض گرفتم اما اينكه واقعاً كاركنان چينى تقديس اينقدر بى حقوق مانده باشند هم نبوده مسئله مربوط به سال 84 است و اول راه اندازى خط توليد كه آن زمان 5- 4 ماهى حقوق ها عقب بود و همين باعث شده كه اين حرف به اشتباه توى جامعه راه بيفتد كه چينى تقديس 6 ماه عقب است اما واقعيت امر اين است كه ما الان 2 ماه هم عقب نيستيم، بدهى ما الان به كاركنان چيزى حدود 200 ميليون تومان است در حالى كه بيش از 5 ميليارد جنس فروخته نشده در كارخانه داريم.
* چه اتفاقى افتاد كه بعد از تحصيلاتتان به ايران برگشتيد؟در آلمان جاى پيشرفت نبود؟مطمئناً آنجا جاى پيشرفت بود اما اينكه من آمدم براى اين بود كه متعلق به اين آب و خاكم و اگر تخصصى دارم دوست داشتم در ايران كار كنم، چون معتقدم اگر همه آدمهايى كه مثل من هستند بخواهند بروند،
ايران را چه كسى خواهد ساخت؟ اوايلى كه به ايران برگشتم چند موقعيت خوب كارى در خارج از كشور با
حقوق ماهى دوهزار دلار به من پيشنهاد شد ولى نرفتم. ما راستش الان بعد از اين همه سال كار كردن فكر مى كنم آدم هيچ كارى نكند بهتر است با كارى كه من بلدم و تخصصى كه دارم هر جا كه بودم مى توانستم كار كنم وپول دربياورم.
* چرا وارد كار توليد شديد؟پول درآوردن در ايران كار راحتى است شما فكر مى كنيد من عقلم نمى رسيد بروم مثلاً بساز بفروشى كنم يا از شهردارى تراكم سيار بخرم و بفروشم مطمئناً اينها را مى دانم اما معتقدم چون سود اين پولها را بايد از جيب مردم با ترفند بيرون بياورى حلال نيست و خوردن ندارد، كار توليدى خيرش به همه مى رسد. دلالى كردن، واردات، بساز بفروشى و خيلى كارهاى راحت تر از توليد هست.
* شما كار مى كنيد كه زندگى كنيد يا زندگى مى كنيد كه كار كنيد؟من اصلاً سؤال شما را قبول ندارم اين سؤال يك سؤال جهان سومى است همه آدمها به دنيا مى آيند كه كار كنند البته اين بستگى به شعور افراد و جهانبينى شان هم دارد و اينكه چطور تربيت شده باشى، كارخانه اى كه برايمان گل (روى چينى) مى سازد در شمال كشور است يادم هست رفته بوديم و پسر كوچكم گفت وقت داريم برويم دريا من 10 سال است دريا را نديدم و آن كسى كه با ما بود تعجب كرد، اين را مى گويم منظورم اين است كه من و خانواده ام هميشه به كار كردن فكر كرديم و لذت برديم وقتى اينطور
به موضوع نگاه كنى مى بينى كه سؤالتان بى معنى است.
* شما آدم پولدارى هستيد؟نه من پولدار نيستم. اصلاً شما بگوييد پول به چه دردى مى خورد وقتى كه استفاده نكنيم؟ پولى ارزش دارد كه استفاده توليدى داشته باشد كه البته آن را هم شما مى گذاريد و مى رويد، اگر هدف فقط پول درآوردن باشد مطمئناً خيلى راحت تر است همانطور كه قبلاً گفتم. يك موقع بود كه دلارخريد و فروش مى شد يك موقع تراكم سيار و... ،اما به نظر من پول يك وسيله است كه بايد بتوانى به نحو احسن از آن استفاده كنى اين را مى توانم بگويم كه هيچوقت پولدار نبودم اما هيچوقت هم لنگ پول نبودم.
* يك الگوى اقتصادى موفق كه به پول فكر نمى كرده و موفق شده را مى شود نام ببريد؟ببينيد جوهر انسان كار است و اگر آن جوهر را بشود از بچگى و طفوليت تقويت كرد و بچه را بجاى اينكه مصرف كننده بار بياوريم تربيت كنيم كه كار كند و به اندازه اى كه كار مى كند مصرف كند مى شود يك الگوى درست اما ما متاسفانه در خانواده هاى ايران همه را مصرف كننده بار مى آوريم ولى اگر به بچه ها ياد بدهيم اينقدر كه مصرف مى كنى لااقل نصفش را كار كن اين بچه وقتى بزرگ شد ياد مى گيردو فقط مصرف كننده نيست . اينجا گفته اند آقاى مهندس يعنى يك آقاى تميز و مرتبى كه بايد دستش را بكند تو جيبش و پشت ميز بنشيند آقاى دكتر هم همينطور، بچه ها هم همينطور بار مى آيند و فرهنگ كار درست نمى شود، سال 54 يادم هست رئيس يك كارگاهى بودم عده اى آمده بودند كارخانه براى بازديد و نيم ساعتى دنبالم گشتند آخرش هم من را توى كارگاه پيدا كردند كه رفته بودم بالاى چوب بست و داشتم كار مى كردم ،گفتند بيا پايين. آمدم گفتند تو مثلاً رئيس كارگاهى، رئيس كارگاه كه نبايد لباس كار تنش كندو كار كند، گفتم اين كار من است واگر انجام ندهم كار لنگ مى ماند. حالا از نظر آن مديرعامل رئيس كارگاه بايد كت و شلوار بپوشد و كروات زده بنشيند پشت ميز و چايى بخورد. اين ها واقعيت هاست به قول معروف بى مايه فتيراست همانطور كه گفتم در اروپا بچه ها از كودكى كار مى كنند.
*در خانواده خودتان اينطور است؟بله گفتم كه من و پسرهايم اينجا كار مى كنيم، كارگرهايى كه از اول احداث كارخانه اينجا بودند ديده اند كه ما لباس كار مى پوشيديم و با بقيه كار كرديم، يكى از تانكرهاى كارخانه را خود من با پسرم ساعت دو بعد از
نصف شب و در دماى 13 درجه زير صفر نصب كرديم.
* بزرگترين آرزوى زندگيتان چيست؟من آرزويى ندارم.
* آدم بى آرزو مى گويند موفق نيست! درسته؟واقعيتش اين است كه من آرزويى ندارم، از اولش هم نداشتم فقط اميدوارم كه كارهايى كه كردم خدا از من راضى باشد.
* مى گويند شما سخت گيريد و كارگرها را اخراج مى كنيد؟من معتقدم اگر كسى اينجا استخدام مى شود يك اميدى است كه ما به او مى دهيم و نبايد اميدش نااميد شود براى همين هم من سفارش مى كنم وقتى مى خواهند كسى را استخدام كنند كاملاً دقت شود كه مشكلى نداشته باشد و نيازى نباشد كه اخراج شود بخصوص كه اين را هم مدنظر دارم كه كارگرها سرمايه هاى ما هستند و وقت و هزينه اى كه براى آموزش آنها گذاشته مى شود ارزشمند است. ما واقعاً سخت گير نيستم براى مثال كارگرى داريم كه به خاطر اشتباهش 25 ميليون تومان ضرر كرديم اما هنوز هم دارد كار مى كند. واقعيت هم اين است كه كارگرها بيشتر از هر كسىمى فهمند و متوجه هستند كه شرايط اينجا چگونه است ضمن اينكه مى خواهم در نظر داشته باشيد كه ما تنها واحد توليدى در گناباد هستيم كه حقوق خانم ها را هم برابر قانون كار و به اندازه آقايان مى دهيم و همه كارگران هم در اين واحد توليدى بيمه هستند.
* چه چيزى شما را خيلى ناراحت مى كند؟دروغ، از دروغ متنفرم و اگر كسى به من دروغ بگويد تمام اعتبارش را از دست مى دهد چون هيچ آدمى از راه راست و صداقت به بيراهه نمى رود مثلاً نگهبانى دارم وقتى از او مى پرسم شبها مى خوابى؟ مى گويد چرت كه مى زنم، اين منطقى است كه كسى كه بيدار باشد چرت بزند و من هم درك مى كنم و اين صداقت را بيشتر دوست دارم از كسى كه دروغ بگويد.
* صحبت پايانى؟من از كارگرهايم تشكر مى كنم چون موقعى كه كار سخت بود و هنوز در بازار سهمى نداشتيم كارگرها صبورانه تحمل كردند و تحمل آنها احساس مسئوليت مرا بيشتر كرد ضمن اينكه اين تحمل حالت فرزند و پدرى را به وجود آورد و همينطور از خانواده ام تشكر مى كنم كه رضايت دادند با اين سن بالا دور از خانه باشم و نبودنم را تحمل كردند و يك تشكر ويژه هم از رياست ادارات اينجا دارم و مى خواهم بگويم قانون رادر كتابها نوشته اند حالا مى شود سخت گرفت و مو به مو اجرا كرد و مى شود هم شرايط و موقعيت زمان را سنجيد و فرصتى داد و همراهى كرد، من خواهشم اين است اگر مى خواهند شهرشان آباد شود اين تعامل را با سرمايه گذاران داشته باشند.
متاسفانه ما كارمندهايى داريم كه ديد وسيعى ندارند و فكر مى كنند بايد قانون را مو به مو عمل كرد، البته اين خصلت كارمند ايرانى است كه اگر بگويند برو كلاه بياور سر را با كلاه مى آورند من اين را براى خودم نمى گويم اين براى همه سرمايه گذارهاست و اگر اين تنگ نظريها و خشك بودن ها باشد مشكلات زيادى ايجاد مى شود.